عليه السّلام ، جمع آمدند . آنگاه آن صد مرد با لشكر ديگر كه پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، بودند ، روى در كفّار نهادند و با ايشان جنگ در پيوستند ، و أنصار عظيم ثابت قدم بودند در ميان مصاف . و سيّد ، عليه السّلام ، * بر سر تلّى رفت و بيستاد و نگاه مىكرد ، و چون بديد كه لشكر إسلام با كفّار درهم آمدند و شمشير در يك ديگر نهادند و يك ديگر را بى محابا مىزدند ، گفت :
الآن حمى الوطيس .
گفت : اين ساعت جنگ گرم شده است و نزديك است كه مسلمانان ظفر يابند بر كافران و ايشان را بهزيمت كنند .
و سوارى بود در ميانهء ايشان كافر ، از قبيلهء هوازن [ 1 ] سخت مردانه ، و علمى سياه داشت و نيزه در آن علم فرو كرده بود و پيش رو لشكر كفّار بود و هر ساعت حمله آوردى و آن نيزه بر مسلمانان دراز كردى و مسلمانان را از سر كفّار دور باز كردى ، و بيشتر هزيمت مسلمانان از وى بود ، پس أمير المؤمنين على ، رضى اللّه عنه ، در آمد و شمشير در آورد و اسب [ 2 ] وى پى كرد و وى را از اسب فروافگند و او را بقتل آورد . چون وى بقتل آمده بود ، مسلمانان بيكبار حمله بر كفّار بردند و ايشان از جاى برگرفتند و مىراندند ، و بعد از ساعتى پشت بردادند ، و بهزيمت برفتند ، 156 آنگاه مسلمانان در دنبالهء ايشان افتادند و بعضى را مىگرفتند و بعضى را مىكشتند ، تا هنوز هزيمتيان مسلمانان تمام باز نيامده بودند ، كه مسلمانان از كفّار هوازن قرب هزار مرد [ 3 ] دست گير كرده بودند و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آورده بودند ، و از جمله يك مرد بود از مسلمانان كه وى را أبو طلحه گفتندى ، و بيست مرد از كفّار گرفته بود و سلاحها از ايشان ستده بود .
جبير بن مطعم ، رضى اللّه عنه ، حكايت كرد كه : پيش از آنكه
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ايا : در ميان لشكر كفار از قبيلهء هوازن .
[ ( 2 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى و در متن عربى ج 4 ص 88 : شتر بجاى اسب .
[ ( 3 - ) ] در متن عربى عدد هزار نيامده است و شايد مربوط بعدهء اسراى هوازن باشد كه در ص 932 همين نسخهء چاپى شش هزار نفر آمده است .