آنجا كمين كرده بودند و ] پيغمبر ، عليه السّلام ، و لشكر إسلام از ايشان خبر نداشتند و شب همه شب مىرفتند ، چون نزديك صبح بود به آن وادى رسيدند كه لشكر كفّار كمين كرده بودند ، ناگاه لشكر كفّار كمين برگشودند و برخاستند و حمله به مسلمانان آوردند ، و مسلمانان با خود نپرداختند و دست از هم بدادند و هر كسى بگوشهاى افتادند و سيّد ، عليه السّلام ، چون چنان ديد ، ميل بدست راست كرد و باز ايستيد [ 1 ] و بانگ همى كرد و مىگفت :
[ أين ] أيّها النّاس ؟ هلمّوا [ 2 ] إلىّ ، أنا رسول اللّه ، أنا محمّد بن عبد اللّه .
و هر چند كه آواز مىداد و مىگفت ، مسلمانان نمىشنيدند و بهزيمت همى رفتند ، و با سيّد ، عليه السّلام ، چند تن از مهاجر و أنصار و أهل بيت باز مانده بودند ، مثل أبو بكر ، و عمر و على ، و عبّاس ، و أبو سفيان بن الحارث [ 3 ] ، و ربيعه بن الحارث ، و أسامة بن زيد ، رضوان اللّه عليهم أجمعين ، و باقى كه بودند بهزيمت رفته بودند . و چون آن هزيمت بر مسلمانان افتاده بود ، جماعتى از رؤساى قريش كه بنو در إسلام آمده بودند و با پيغمبر ، عليه السّلام ، بغزو حنين آمده بودند ، و بعضى ديگر از رؤساى مكّه كه ايشان نيز آمده بودند ، و لكن هنوز به إسلام نيامده بودند ، بجملگى مجال طعن بيافتند و هر كسى سخنى گفتند . أبو سفيان بن حرب گفت : اين بار آن بار است كه أصحاب محمّد بهزيمت تا بكنار دريا مىروند و هيچ جاى باز نايستند . و كلدة بن الحنبل [ 4 ] كه برادر صفوان بن أميّه بود و هنوز به إسلام نيامده بود ، گفت : * امروز آن روز است كه افسوس و سحر محمّد كار نكند . چون وى
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : باز ايستاد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : هلم .
[ ( 3 - ) ] متن عربى ج 4 ص 85 : + و ابنه ، و الفضل بن العباس .
[ ( 4 - ) ] در اصل : كاره بن الجيل ، در متن عربى ج 4 ص 86 بقول ابن هشام : كلدة بن الحنبل ، و بقول ابن اسحاق : جبلة بن الحنبل .