و زبير بن العوّام با لشكرى از دنبالهء مالك بن عوف بفرستاد .
و مالك بن عوف با سوارى چند بسيار بر سر تلّى ايستاده [ بود ] و نگاه مىكرد ، غبارى برآمد ، مالك گفت ببينيد كه اين غبار چيست ، چون نگاه كردند ، گفتند : سوارانى چند مىبينيم كه مىآيند و نيزهها فرو هشتهاند . مالك گفت :
از ايشان باكى نباشد ، چون ما را ببينند باز نايستند . پس آن لشكر درآمدند و لشكر مالك بن عوف بسيار ديدند ، نايستادند و بگذشتند . چون ساعتى ديگر بود ، غبارى ديگر برخاست و مالك بن عوف گفت : بنگريد تا چه مىبينيد .
گفتند : سوارى مىبينيم سخت با شكوه و هيبت ، عصابهء سرخ در سر بسته و نيزه بر گردن نهاده و روى در ما نهاده و همچون باد مىآيد [ 1 ] . مالك گفت : اين زبير ابن عوّام است و از وى ببايد ترسيد كه وى مرد آن نيست كه از لشكر روى زمين پشت بدهد . و سوارانى چند بسيار با مالك بن عوف هنوز مانده بود ، و ايشان را وصيّت كرد كه چون زبير روى در ما نهد ، شما پاى بداريد و از وى مگريزيد و مردانه به كار آئيد ، باشد كه كارى توانيد كردن . پس زبير همچنان * در آمد راست ، و روى در ايشان نهاد و با ايشان جنگ مىكرد تا ايشان را بهزيمت كرد و بسيار از ايشان بقتل آورد [ 2 ] .
و سيّد ، عليه السّلام ، چون لشكر مىفرستاد از دنبالهء كفّار كه منهزم شده بودند ، ايشان را وصيّت كرده بود كه [ چون ] [ 3 ] فلان كس [ 4 ] را از قبيلهء بنى سعد بيابيد ، او را پيش من آوريد . و قبيلهء بنى سعد آن بود كه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مىآمد ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] بر طبق متن عربى ج 4 ص 98 بخلاف نسخ فارسى پيش از آنكه زبير بن العوام با لشكر مالك بن عوف مقابله كند ، بجاى يك دسته دو دسته از سواران مسلمين از ديدگاه مالك گذشتهاند ، دستهء اول از بنى سليم و دستهء دوم از أوس و خزرج بودهاند .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] نام اين شخص بجاد بوده است ، متن عربى ج 4 ص 100 .