بودند بجاهليّت ، از گوشها آواز دادند كه ، يا رسول اللّه ، اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط .
گفتند : يا رسول اللّه ، ما را نيز ذات أنواطى معيّن كن ، همچنانكه أهل جاهليّت ذات أنواطى معيّن كردهاند . پس سيّد ، عليه السّلام ، از سخن ايشان برنجيد و گفت :
اللّه أكبر ، قلتم ، و الّذى نفس محمّد بيده ، كما قال قوم موسى لموسى :
اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ
[ 1 ] .
إنّها السّنن ، لتركبنّ سنن [ من ] كان قبلكم .
گفت : به آن خدائى كه جان محمّد در يد وى است كه شما مرا همان گفتيد كه قوم موسى موسى را گفتند كه : اى موسى ما را خدائى [ 2 ] چند پيدا كن كه ما ايشان را مىپرستيم ، همچنانكه ديگر قومها * پيداست و ايشان آن را مىپرستند ، و آن وقت موسى ايشان را زجر كرد و گفت : شما را عقل نيست كه چنين سخن مىگوئيد ، و سخن و عبادت جز خداوند من و خداوند عالميان مىطلبيد . و چون سيّد ، عليه السّلام ، آن سخن با آن جماعت گفته بود ، ايشان از گفتهء خود پشيمان شدند و به استغفار و تدارك [ 3 ] در آمدند .
پس سيّد ، عليه السّلام ، از آن منزل بگذشت ، و همه روز و شب مىرفت تا به وادى حنين برسيد و خواست كه از آن جايگاه بگذرد ، و در وادى حنين كمينگاههاى سخت بود [ 4 ] ، و لشكر هوازن دانسته بودند كه [ لشكر پيغامبر ، عليه السّلام ، آنجا گذر خواهند كرد ، آمده بودند سوار و پياده و
هامش
[ ( 1 - ) ] اعراف ، 138 .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : خدايانى چند .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : توبه .
[ ( 4 - ) ] در اصل : و در وادى حنين رسيد كمينگاههاى سخت بود ، و از ساير نسخ متابعت شد .