تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
داشتند و در آنچه مالك بن عوف ايشان را مىفرمود كه : زن و فرزند و مال و حشم با خود ببرند راضى و مستصوب نبودند . مالك بن عوف ، چون ديد كه قوم هوازن ميل بسخن دريد دارند و ميل به آن مىكنند كه مال و حشم و زن و فرزند باز پس گسيل كنند و خود مجرّد بروند ، ايشان را [ 1 ] پيش خود خواند و شمشير بركشيد و بدست گرفت و گفت : اگر مطاوعت من مىكنيد فبها ، و اگر نه اين شمشير بر سينهء خود زنم و خود را هلاك كنم . ايشان ، چون وى را چنان ديدند ، گفتند [ 2 ] : ما متابع توايم ، آن چنان كه ما را فرمائى ما آن كنيم . پس از آن منزل به راه بودند [ و ] [ 3 ] همچنان با مال و حشم برفتند . و مالك بن عوف ، چون از آن منزل رحلت خواست كردن ، بفرمود تا لشكر هر چه مجرّد بودند جدا كردند و بعد از ان ايشان را وصيّت كرد كه : چون لشكر محمّد ببينيد همه شمشيرها بركشيد و غلافهاى شمشير پاره كنيد و همچنان با شمشير كشيده بيكبار روى در ايشان نهيد و حمله بريد . پس سيّد ، عليه السّلام ، چون بشنيد كه مالك عوف و قوم هوازن چنين عزمى كرده‌اند و از بهر جنگ روانه شده‌اند ، يكى را از أصحاب كه نام وى [ عبد اللّه بن ] أبى حدرد الأسلمى بود ، وى را بفرمود تا پنهان بميان لشكر هوازن رود و قياس ايشان برگيرد و عزيمت ايشان باز داند و بيايد و احوال باز گويد . [ ابن ] أبى حدرد برخاست و بميان ايشان رفت و قياس ايشان برگرفت و عزيمت ايشان بتحقيق باز دانست و بيامد و پيغمبر را ، عليه السّلام ، از ان خبر باز داد . آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، هر لشكر كه بود ترتيب كرد و ده هزار مرد داشت [ چون به مكّه در آمده بود و از مكّه دو هزار ديگر ترتيب كرد و با دوازده هزار ] [ 3 ] از سوار و پياده ، از مكّه بيرون آمد و روى در لشكر هوازن
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مالك ايشان را . [ ( 2 - ) ] در اصل : گفت ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .