نهاد . و عتّاب بن أسيد را بنيابت خود باز داشت در مكّه .
و صفوان بن أميّه از مستظهران مكّه بود و زره بسيار داشت ، و سيّد ، عليه السّلام ، كس به وى فرستاد و زرهى چند بخواست . صفوان پنداشت كه زره از وى مىستاند كه باز وى ندهد ، و وى هنوز در إسلام نيامده بود ، گفت : يا محمّد ، به غصب مىستانى * يا بعاريت ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بعاريت و گفت :
مضمونة حتّى نؤدّيها إليك .
گفت : بعاريت مىستانم و در عهدهء من است تا آن را باز تو رسانم و اگر چيزى ضايع شود تاوان بدهم . بعد از ان صفوان صد عدد زره ترتيب كرد با سلاحهاى ديگر و در بار اشتران خود كرد و به سيّد ، عليه السّلام ، فرستاد .
پس چون سيّد ، عليه السّلام ، با آن دوازده هزار [ 1 ] مرد بيرون شد با آن كثرت و شوكت ، در لشكر خود در نگريد ، روى با أصحاب كرد و گفت :
لن نغلب اليوم من قلّة .
گفت : امروز از اندكى لشكر ، دشمن بر ما غلبه نتواند كردن ، از بهر آنكه لشكر ما بسيار است و اگر خللى آورد از چيزى ديگر باشد .
و قريش و أهل جاهليّت [ را ] درختى بود بزرگ بيرون مكّه ، و هر سال يك بار آن جايگاه رفتندى و سلاحهاى بسيار از آن درختها در آويختندى و اشتر و گوسفند بسيار بكشتندى و چند روز آن جايگاه مقام كردندى و بعيش و طرب مشغول شدندى ، و هر سال چون عيدى بودى ، موعد ايشان آن درخت بودى ، و آن درخت را ذات أنواط گفتندى . و چون سيّد ، عليه السّلام ، با لشكر از مكّه بيرون شد و در بيرون مكّه يك منزلى رفته بود ، درختى بزرگ نيكو بديدند مثل آن درخت ذات أنواط كه عرب آن را مىپرستيدند در پيش ايشان آمد ، جماعتى از أهل مكّه كه بنو مسلمان شده بودند و هنوز حديث العهد
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ده هزار ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .