تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
در آيد . بعد از ان آواز حشم شنيد ، از ان گوسفندان و كودكان و شتر و همچنين آواز زنان و كودكان [ شنيد ] [ 1 ] و ايشان را بديد كه با لشكر فرود آمده بودند . دريد بن الصّمّه باز پرسيد كه اين حشم از ان كيست ؟ و اين زنان و كودكان چرا با خود آورده‌ايد ؟ گفتند كه : مالك بن عوف فرموده بود كه قبيلهء هوازن با زنان و فرزندان و حشم كه داشتند بيرون آيند . دريد گفت : مالك كجاست ؟ گفتند : اينجاست . گفت او را بخوانيد ، و دريد با آنكه پير و مهتر قوم خود بود ، جملهء عرب او را حرمت داشتندى و به راى وى تبرّك جستندى ، برفتند و به مالك عوف گفتند كه : دريد ترا مىخواند . پس مالك بن عوف برخاست و به پيش دريد آمد و دريد او را گفت : اى مالك ، اين چه بود كه تو كردى كه مال و حشم خود بياوردى و زن و فرزند ايشان در صداع افگندى ؟ مالك گفت : از بهر آن آوردم تا قوم هوازن ، چون جنگى باشد ، از بهر زن و فرزند و مال خود بهتر كوشند و در هيچ حال در مصاف پشت ندهند و روى برنگردانند . دريد در روى وى دست برافشاند و گفت : تو لايق آنى كه گاوبانى كنى ، نه لايق آنى كه سردارى كنى . مالك گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كه اين كار كه ما بدان مىرويم از دو بيرون نيست و هر كدام كه باشد اين كار كه تو كرده‌اى از حزم و عزم دور است . مالك گفت : چون ؟ دريد گفت : از بهر آنكه إمّا ظفر باشد يا إمّا هزيمت ، و اگر ظفر باشد جز مرد مجرّد [ با ] شمشير كشيده بكارى نيايد ، و آنگاه اين حشم [ و ] زن و فرزند كه تو آورده‌اى بىكار باشد ، و اگر هزيمت باشد ، مرد مجرّد بتواند گريختن ، و باقى حشم و مال و فرزند بدست دشمن بماند ، و آنگاه هيچ رسوائى بتر از ان نباشد . و مالك عوف مردى بود كه غرورى داشت و بر راى و مردانگى خود معجب و مستظهر بود و التفات بقول وى نكرد و گفت : دريد اين ساعت خرف شده است و بقول او هيچ اعتبارى نباشد . * و قوم هوازن ميل بسخن دريد
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 914 | قاضى ابرقوه