تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 909

مساهمون:

ص٩٠٩
بعد از ان گفتاره ميان ايشان دراز شد و خصومتى از ان برخاست . و بعد از ان حال باز سمع مبارك سيّد ، عليه السّلام ، رسانيدند كه ميان عبد الرّحمن و خالد چنين گفتاره رفت . پس سيّد ، عليه السّلام ، خالد را بخواند و گفت : [ مهلا ] يا خالد ، دع عنك أصحابى ، فو اللّه لو كان لك أحد [ 1 ] ذهبا ثمّ أنفقته فى سبيل اللّه ما أدركت غدوة رجل من أصحابى و لا روحته . گفت : * اى خالد ، خاموش باش و ترا با اصحاب من كارى مباد ، كه به آن خدائى كه جان محمّد در يد وى است ، كه اگر تقديرا كوه أحد زر باشد و جمله از ان تو باشد و تو آن را در راه خداى [ 2 ] صرف كنى ، آن جمله در مقابلهء يك صباح و يك رواح نيايد كه أصحاب من با من در راه خداى قدم زده باشند . و خالد بن الوليد ، اگر چه از أصحاب پيغمبر ، عليه السّلام ، بود ، لكن درجهء هجرت نيافته بود و در مشاهدهاى بدر و أحد و ديگر غزوها با پيغمبر ، عليه السّلام ، حاضر نشده بود و بلاها چنان كه مهاجر و أنصار كشيده بودند در إسلام ، وى نكشيده بود ، از بهر آنكه به اين آخر عهد مسلمان شده بود ، بمدّتى اندك پيش از فتح مكّه ، و حكايت إسلام وى از پيش رفت [ 3 ] . و يكى حكايت كرد كه با خالد بن الوليد بود كه : چون بقوم بنى جذيمه رفته بوديم ، خالد بن الوليد بفرمود ، تا قوم بنى جذيمه دستها بر بنديم و ايشان را بقتل آورند . پس من برخاستم و جوانى را از پيش بگرفتم و دست وى باز پس بستم كه او را بكشم ، و جماعتى از زنان نزديك وى ايستاده بودند ، پس آن جوان مرا گفت كه : اى مرد ، ترا هيچ افتد كه پيش از ان كه مرا بكشى يك زمان مرا پيش آن زنان برى تا سخنى بگويم و آنگاه هر چه خواهى مىكن .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مثل احد . [ ( 2 - ) ] روا : رضاى خدا . [ ( 3 - ) ] ص 771 همين نسخهء چاپى .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 909 | قاضى ابرقوه