تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 906

مساهمون:

ص٩٠٦
بترسيدند و همه در سلاح افتادند و پيش خالد و لشكر وى باز رفتند تا اگر جنگ مىبايد كردن ، جنگ كنند . پس خالد ، چون ايشان را ديد كه سلاح پوشيده‌اند و سر جنگ دارند ، آواز داد و با ايشان گفت : ما جنگ نمىكنيم و بجنگ شما نيامده‌ايم و سلاحها بنهيد . ايشان خواستند كه سلاح بنهند ، و يكى در ميان ايشان بود كه او را جحدم گفتندى ، و خالد بن الوليد را مىشناخت ، قوم خود را گفت كه : شما بقول خالد غرّه مشويد و ايمن مباشيد ، كه بخداى كه شما چون سلاحها نهاده باشيد [ 1 ] ، با شما نكند إلّا آنكه دستهاى شما بربندد و شما را همه گردن بزند . و اين جحدم مردى مردانه بود و البتّه سلاح از خود نمىگشود . خالد ديگر بار پيغام فرستاد كه ما با شما سر جنگ نداريم و از بهر قتال نيامده‌ايم ، اگر شما سلاح مىنهيد و جنگ فرو مىگذاريد [ فخيره ] [ 2 ] ، و اگر نه تا مرد به مكّه فرستم و لشكر مكّه بخواهم و آنگاه آنچه سزاى شما باشد بدهم . پس چون قوم بنى جذيمه ديگر سخن خالد بشنيدند ، همه بخصومت جحدم درآمدند و او را گفتند كه : تو مىخواهى كه خالد لشكر ديگر بمدد خود خواند و ما را مستأصل كند ، و اينك وى مىگويد كه مرا با شما جنگ و قتال نيست ، پس چرا ما با وى جنگ كنيم . جحدم ، چون قوم خود چنان ديد ، گفت : شما دانيد . پس قوم بنى جذيمه همه سلاح بنهادند و به خدمت خالد آمدند . چون به خدمت آمدند ، خالد بفرمود و همه را دست دربستند و بعضى بقتل آورد . و خبر به سيّد ، عليه السّلام ، بردند ، و از آن حركت [ 3 ] عظيم برنجيد و دل تنگ شد و آنگاه روى به قبله آورد و گفت : أللّهمّ إنّى أبرأ إليك ممّا صنع [ 4 ] خالد . * گفتا :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : پوشيده باشيد ، و بر طبق ساير نسخ نقل شد . [ ( 2 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : و خبر رسيد كه خالد با قوم بنى جذيمه چنين حركتى كرد ، بعد از ان ايشان بزينهار آمدند و بعضى بقتل آورد سيد صلوات اللّه عليه از آن حركت . [ ( 4 - ) ] در اصل : مما منع .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 906 | قاضى ابرقوه