بار خدايا ، من بيزارم از اين حركت كه خالد كرد با قوم بنى جذيمه . آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، روى با أصحاب خود آورد و گفت : من دوش بخواب ديدم كه لقمهاى سخت شيرين در دهان نهاده بودم ، و چون مىخواستم كه آن لقمه فرو برم ، چيزى در حلق من متعرّض مىشد و نمىگذاشت كه آن لقمه فرو رود [ 1 ] . بعد از ان علىّ بن أبى طالب در آمد و دست در حلق من كرد و آن چيز بيرون آورد و بينداخت ، پس آن لقمه به آسانى فرو شد به حلق من و آن غصّه از دل من زايل شد . پس أبو بكر گفت ، رضى اللّه عنه : يا رسول اللّه ، اين خواب آنست كه تو أميرى چند بيرون مكّه فرستادهاى از بهر دعوت عرب ، و آن أميران همچنانكه تو فرمودى بطريق استمالت و مجرّد دعوت قبايل عرب [ 2 ] به إسلام در آورند و ايشان را بى جنگى و جدالى مطيع و منقاد تو گردانند و تو بدان خرّم همى شدى و شاد همىگشتى ، تا آن وقت كه خالد بن الوليد اين حركت با قوم بنى جذيمه كرد و بسمع مبارك تو رسيد و خاطر مبارك تو پارهاى از ان برنجيد ، اكنون يا رسول اللّه ، على را بفرست تا آن را باز صلاح آورد ، و جبر الحالى از ان آن قوم باز كند و دل ايشان خوش گرداند ، تا اين خراشش و رنج از خاطر شريف تو برخيزد 153 . پس سيّد ، عليه السّلام ، على را بخواند و مالى بسيار به وى داد و گفت : يا على ، برو بقبيلهء بنى جذيمه و خللى كه رفته است با صلاح آور و ظلمى كه رفته است بعدل تدارك كن .
علىّ بن أبى طالب ، رضى اللّه عنه ، مال برگرفت و بقبيلهء بنى جذيمه رفت و ايشان را از دست خالد بن الوليد باز ستد و ايشان را دل خوشى بسيار بداد و چند تن كه خالد ايشان را بقتل آورده بود همه را خون بها بداد بتمامى ، و هر چه از ان ايشان برگرفته بود همه را باز داد و هر چه ضايع شده بود تا رشتهء تائى [ 3 ] همه قيمت كردند و باز جاى دادند ، و چنان كه بود با ايشان
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : فرو برد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : كه قبائل عرب ، و از ساير نسخ متابعت شد .
[ ( 3 - ) ] تا ، و مخفف تارى كه در مقابل پود است ( برهان ) .