و آن بت مرداس مىپرستيد و نام آن بت ضمار [ 1 ] بود * و چون پدرش وفات خواست رسيدن ، عبّاس را پيش خود خواند و او را وصيّت كرد كه : اى پسر ، مىبايد كه بعد از من ضمارپرستى كه وى باشد كه ترا منفعت دهد و هم وى باشد كه ترا مضرّت رساند . پس عبّاس ، چون پدرش از دنيا مفارقت كرد ، همچنانكه پدر وى را وصيّت كرده بود ، ضمار را مىپرستيد تا آن وقت كه يك روز اتّفاق را پيش وى نشسته بود و آوازى شنيد از اندرون ضمار كه اين چند بيت مىگفت :
بيت
قل للقبائل [ 2 ] من سليم كلّها * أودى ضمار و عاش أهل المسجد
إنّ الّذى ورث النّبوّة و الهدى [ 3 ] * بعد ابن مريم من قريش مهتدى
أودى ضمار و كان [ 4 ] يعبد مرّة * قبل الكتاب إلى النّبىّ محمّد
و معنى اين بيتها آنست كه : از ميان آن بتهاى ايشان [ بتى ] كه آن را ضمار گفتندى ، آواز داد و خطاب كرد كه : يا عبّاس بن مرداس ، و او را گفت : بگوى قوم سليم را كه قوم تواند و تو رئيس و مهتر ايشانى ، تا ترك عبادت ضمار بكنند و همچون ديگر مسلمانان كه أهل مسجداند ، خداى را پرستند ، كه همه تباهى و مضرّت در پرستيدن ضمار است و همه خير و بركت در پرستيدن
هامش
[ ( 1 - ) ] مبنى به كسر راء .
[ ( 2 - ) ] در اصل : للقائل .
[ ( 3 - ) ] در اصل : ان الذى اورث المسجد الكسوه و الهدى .
[ ( 4 - ) ] در اصل : او كان .