سر در طاعت وى همى نهادند ، ترا معلوم شدى كه دين إسلام دين حقّ است و دين قريش دين باطل است ، و هر كس كه دين محمّد اختيار كند همچنانست كه بروز روشن به راه راست مىرود ، و هر كى دين قريش دارد و آن أهل شرك ، همچنانست كه در شب تاريك در بيابانى بى سر و بن هلاك مىشود .
پس چون فضاله به خانه رفت ، آن زن كه معشوقهء وى بود ، او را هوس إسلام برخاست و برفت و مسلمان شد .
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
صفوان بن أميّه در روز فتح مكّه از بيم بگريخته بود و به جدّه [ 1 ] رفته بود ، تا در كشتى نشيند و بجانب يمن گريزد . پس عمير [ بن ] وهب از قوم صفوان بن أميّه بود و مسلمان بود و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، رفت و گفت : يا رسول اللّه ، صفوان از مهتران قبيلهء ماست و از بيم تو بگريخته است و به جدّه رفته است كه در كشتى نشيند و به يمن [ 2 ] رود ، اكنون وى را زينهار ده تا من از قفاى وى بروم و او را باز پس آورم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : او را زينهار دادم . عمير گفت : يا رسول اللّه ، نشانهاى از ان تو به كار بايد . سيّد ، عليه السّلام ، عمامهء خود بنشانه به وى داد ، و آن عمامه آن بود كه در روز فتح مكّه ، چون در مكّه مىرفت ، بسر داشت . عمير عمامهء پيغمبر ، عليه السّلام ، برگرفت و از دنبالهء صفوان بن أميّه برفت ، چون به جدّه رسيده بود ، صفوان ديد كه كشتى گرفته بود و خواست كه بجانب يمن رود ، گفت : اللّه اللّه بهلاك خود مكوش كه پيغمبر ، عليه السّلام ، ترا زينهار داده است و اينك عمامهء وى بنشانه آوردهام . صفوان گفت : اى عمير ، برو كه بسخن تو خرّم نشوم و غرّه نگردم و مىگويم كه تو دروغ
هامش
[ ( 1 - ) ] جده ، كنارهء رود و ساحل درياى مكه و معرفة شهرى است بر ساحل درياى مكه ( منتهى ) .
[ ( 2 - ) ] كذا ، متن عربى ج 4 ص 60 : و قد خرج هاربا منك ، ليقذف نفسه فى البحر .