باز خانهء خود مىگرديد ، زنى بود كه معشوقهء وى بود و فضاله پيوسته در آرزوى وى بود كه يك لحظه فرصتى بيافتى و گفت و شنيدى با وى بكردى ، و حكايت عشق فضاله در مكّه با اين زن مشهور بودى ، اتّفاق را بر اين زن بگذشت و التفاتى ننمود و با وى در سخن نيامد . آن زن عجب كرد و چون فضاله از وى برگذشته بود و آواز داد و گفت : اى فضاله ، امروز چون است كه التفات نمىنمائى و زمانى با من سخن نمىگوئى ؟ فضاله گفت : من امروز با زنان نمىپردازم . زن گفت : چرا ؟ گفت : امروز [ 1 ] دوستى دين محمّد ، عليه السّلام ، مرا چندان دامن بگرفته است كه پرواى گفت و شنيد تو ندارم و اين چند بيت بگفت و بگذشت :
قالت هلمّ إلى الحديث فقلت لا * يأبا عليك اللّه و الإسلام
لو ما رأيت محمّدا [ 2 ] و قبيله * بالفتح يوم تكسّر الأصنام
لرأيت دين اللّه أضحى بيّنا [ 3 ] * و الشّرك يغشى وجهه الإظلام [ 4 ]
گفتا : زن معشوقه مرا بحكايت و حديث خود خواند و او را گفتم :
خداى و دين إسلام وى روا نمىدارد كه من امروز با تو سخن گويم يا با تو بخلوت درآيم ، آنگاه وى بملامت من [ 5 ] درآمد از بهر دين إسلام ، گفتم كه مرا * ملامت مكن در دين إسلام ، كه اگر تو روز فتح پيغمبر ، عليه السّلام ، دريافتى كه به إشارت وى بتان قريش سرنگون مىافتادند و مهتران قريش به اضطرار
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : من امروز ، و از ساير نسخ متابعت شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : محمد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : بيننا .
[ ( 4 - ) ] در اصل : وجه الظلام .
[ ( 5 - ) ] در اصل : وى ، و بر طبق ساير نسخ نقل شد .