آمن اللّحم و العظام لربّى [ 1 ] * ثمّ قلبى الشّهيد أنت النّذير
إنّنى عنك زاجر ثمّ حيّا * من لؤى و كلّهم [ 2 ] مغرور
گفت : اى پيغمبر خداى ، اگر زبان من در حقّ تو بدى بگفته است بهر بدى كه گفتم صد مدح و ثنا باز گفتم ، و در آن [ وقت ] كه من چنان سخنها مىگفتم كافر بودم و با شيطان هم نديم بودم ، و ضرورت هر كى كافر باشد و با شيطان هم نديم و همراه باشد و بهواى شيطان و بهواى نفس خود سخن گويد ، از جملهء هالكان و بدبختان باشد ، لكن اين ساعت كه گوشت و استخوان من به خداوند عزّ و جلّ و تو كه پيغمبر وى اى ايمان بياورد خيرها [ 3 ] و مدحهاى تو بتواند گفتن . آنگاه هم در عذر گذشته و مدح مصطفى ، عليه السّلام ، اين قصيده بگفت :
قصيده
منع الرّقاد [ 4 ] بلابل و هموم * و اللّيل معتلج الرّواق [ 5 ] بهيم
ممّا أتانى أنّ أحمد لامنى * فيه فبتّ كأنّنى محموم
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و العظام و الدمى .
[ ( 2 - ) ] در اصل : و اكله .
[ ( 3 - ) ] در اصل : و خيرها .
[ ( 4 - ) ] در اصل : منع الرقاب .
[ ( 5 - ) ] در اصل : الروانى .