و چون سيّد ، عليه السّلام ، از مسجد بيرون آمد ، به صفا بر شد و دست بدعا برداشت ، أنصار گرد وى در آمدند ، چون چنان ديدند با يك ديگر گفتند كه : پيغمبر ، عليه السّلام ، چون باز شهر و بوم خود رسيد و قوم وى منقاد و مسخّر شدند ، چگونه رغبت نمايد كه ديگر بار باز مدينه آيد ؟ پس چون سيّد ، عليه السّلام ، از دعا فارغ شد ، روى با أنصار آورد و گفت :
چه سخن است كه شما با يك ديگر مىگفتيد ؟ گفتند : يا رسول اللّه ، هيچ نگفتيم .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : شما را بضرورت ببايد گفت كه چه مىگفتيد ، چون مبالغت نمود ، گفتند : يا رسول اللّه ، چنين و چنين گفتيم و آن سخن كه گفته بودند باز گفتند . سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
معاذ اللّه ، المحيا محياكم ، و الممات مماتكم .
گفت : معاذ اللّه اى أنصار ، كه من شما فرو گذارم بلكه تا زندهام با شما خواهم بودن ، و چون بميرم با شما خواهم بودن [ 1 ] . بعد از ان أنصار بدان سخن سخت خرّم شدند * و مفتخر .
محمّد بن إسحاق گويد رحمة اللّه عليه ، كه :
آن روز كه فتح مكّه بود ، روز دوم سيّد ، عليه السّلام ، بر منبر شد و خطبه كرد و گفت : 151
يا أيّها النّاس ، إنّ اللّه حرّم مكّه يوم خلق السّموات و الأرض ، فهى حرامّ من حرام إلى يوم القيامة ، فلا يحلّ لامرىء يؤمن باللّه و اليوم الآخر أن يسفك فيه دما ، و لا يعضد فيها شجرا ، لم تحلل لأحد كان قبلى ، و لا [ تحلّ ] لأحد يكون بعدى ، و لم تحلل [ 2 ] لى إلّا [ 3 ] هذه السّاعة ، غضبا
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : هم با شما خواهم بودن .
[ ( 2 - ) ] در اصل : لم يحل .
[ ( 3 - ) ] در اصل : الى .