تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
ويحك اى أبا سفيان ، وقت آن نرسيد كه بگويى من پيغمبر خدايم ؟ أبو سفيان گفت : مادرم و پدرم فداى تو باد ، تا اكنون شكّى بود و مرا آن شك برخاست . عبّاس ، رضى اللّه عنه ، گفت : اى أبو سفيان ، سخن چند دراز كشى ، پيشتر از آنكه ترا گردن بزنند ، بگوى : أشهد أن لا إله إلّا اللّه ، و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه ، [ هم در [ 1 ] ] لحظه أبو سفيان آواز بر اورد و گفت [ 2 ] : أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه . چون أبو سفيان مسلمان شد ، عبّاس گفت ، رضى اللّه عنه : يا رسول اللّه ، أبو سفيان مردى است كه منصب دوست مىدارد و جاه مىورزد ، اكنون * در حقّ وى بتخصيص منصبى بفرماى . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : چنين كنم ، بعد از ان گفت : من دخل دار أبى سفيان فهو آمن ، و من أغلق عليه بابه [ 3 ] فهو آمن ، و من دخل المسجد فهو آمن . گفت : هر كى پناه بسراى أبو سفيان ، برد ايمن باشد ، و هر كه در مسجد حرم رود ايمن باشد ، و هر كى در سراى از پيش خود ببندد ايمن باشد . أبو سفيان برخاست كه به مكّه شود از پيش و قريش را خبر كند . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عبّاس ، أبو سفيان را در فلان مضيق [ وادى ] باز دار تا امروز لشكر إسلام بحقيقت ببيند . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، روانه شد ، عبّاس با أبو سفيان در پيش لشكر بودند ، چون بدان مضيق رسيدند ، عبّاس ، رضى اللّه عنه ، أبو سفيان را باز داشت تا جوق جوق [ 4 ] لشكر إسلام مىرسيدند و مىگذشتند ، و هر جوفى كه بگذشتى ، أبو سفيان بپرسيدى كه اين
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : اندر لحظه ، و از پا نقل شد . [ ( 2 - ) ] روا : پيشتر از آنكه ترا گردن بزنند ايمان بياور ابو سفيان گفت . [ ( 3 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 46 بخلاف اصل فارسى و ووستنفلد : من اغلق بابه . [ ( 4 - ) ] جوخ . بفتح اول و سكون ثانى و خاى نقطه‌دار ، گروه و فوج مردم و حيوانات را گويند و معرب آن جوق است ، و به عربى فوج خوانند ( برهان ) .