تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
عليه السّلام . و بديل بن ورقاء باز مكّه گرديد [ 1 ] . عبّاس ، رضى اللّه عنه ، گفت : ابو سفيان را با خود برنشاندم ، چون در ميان لشكرگاه رسيدم ، بر هر آتشى كه گذر مىكردم [ آن قوم بر پاى مىخاستند و مىگفتند : كيست كه در اين وقت مىگذرد ؟ چون ] مرا مىديدند كه بر اسطر پيغمبر ، عليه السّلام ، نشسته بودم ، باز جاى [ 2 ] مىنشستند [ 3 ] و مىگفتند كه : عمّ پيغمبر است ، عليه السّلام ، كه بر استر پيغمبر ، عليه السّلام ، نشسته است و مىگذرد ، و بدين سبب هيچ كس تعرّض نمىرسانيدند و نمىگفتند كه : اين كيست كه با تو بر نشسته است ، تا بلشكرگاه عمر ، رضى اللّه عنه ، رفتم ، و آتشى بزرگ برافروخته بودند ، چون برگذشتم [ عمر بر پاى خاست و گفت [ 4 ] : ] اين كيست كه مىگذرد ، چون مرا ديد خاموش شد ، بعد از ان نگاه كرد و أبو سفيان را بشناخت ، بانگ برداشت و گفت : اين دشمن خداى است ، أبو سفيان كه با عبّاس برنشسته است ، الحمد للّه كه [ حق تعالى ] مرا قادر گردانيد بكشتن وى پيشتر از آنكه با وى عهد رفتى . اين بگفت و دامن برگرفت [ 5 ] و مىدويد تا زودتر از من پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، آيد و إجازت بستاند و أبو سفيان را بقتل آورد . پس چون من عمر ديدم كه روان شد ، من نيز استر براندم و به روى سبق نمودم و زودتر از وى پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، رفتم . و در حال كه من برفتم ، عمر نيز بيامد و گفت : يا رسول اللّه ، اين أبو سفيان است ، دشمن خداى ، و بى عهدى حق تعالى او را بياورد ، اكنون دستورى ده تا من وى را گردن بزنم . عبّاس گفت : من گفتم : يا رسول اللّه ، من وى را بزينهار خود گرفته‌ام و به خدمت تو آورده‌ام ، و هر چند كه من شفاعت مىكردم و سخن وى
هامش
[ ( 1 - ) ] بر طبق متن عربى ج 4 ص 45 ، به اتفاق حكيم بن حزام . [ ( 2 - ) ] روا : باز جاى خود . [ ( 3 - ) ] در اصل : مىنشستم ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد . [ ( 4 - ) ] در اصل : چون برگذشتم گفتند ، و از روا نقل شد . [ ( 5 - ) ] روا : اين بگفت و گام برگرفت .