تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
شد و پسرك كوچك داشت و با وى بود ، پس آن پسرك را دست بگرفت و گفت : بخداى كه اگر محمّد مرا راه به خود ندهد كه در پيش وى روم و سخن خود بگويم ، من نيز دست اين پسرك بگيرم و با وى سر در بيابان نهم و در بيابان مىروم تا بگرسنگى و تشنگى خود و پسرك بميريم و هلاك شويم . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، بشنيد كه أبو سفيان چنان بگفت ، به روى ببخشود و او را دستورى داد و بيامد و مسلمان شد . و عبد اللّه بن [ أبى ] أميّه نيز همچنان در آمد و مسلمان شد . و أبو سفيان [ بن حارث ] چون مسلمان شده بود ، اين چند بيت در مدح سيّد ، عليه السّلام ، * بگفت و اعتذار نمود در آنچه پيش از ان بگفته بود : شعر
لعمرك إنّى يوم أحمل راية * لتغلب خيل اللّات خيل محمّد لكالمدلج الحيران أظلم ليله * فهذا أوانى حين أهدى و أهتدى هدى بى هاد غير نفسى و نالنى * مع اللّه من طرّدت كلّ مطرّد أصدّ و أنأى جاهدا عن محمّد * و أدعى و إن لم أنتسب من محمّد
[ 1 ] چون سيّد ، عليه السّلام ، به مرّ الظّهر ان نزول فرمود ، عبّاس گفت ، رضى اللّه عنه : واى بر قريش اگر پيش از آنكه سيّد ، عليه السّلام ، به مكّه آيد ، زود نيايند و زينهار بخواهند ، و عبّاس ، رضى اللّه عنه ، بعد ازين حكايت كرد و گفت : مرا شفقت آمد بر قريش ، پس چون [ شب ] در آمد ، برخاستم و بر استر محمّد نشستم ، عليه السّلام ، و از پيش براندم و برفتم تا باشد كه از مكّه كسى دريابم و بگويم تا برود و قريش را آگاهى دهد ، پيش از آنكه
هامش
[ ( 1 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 43 پس از اين 4 بيت . بيت ديگر آمده است .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 872 | قاضى ابرقوه