برخيز و بميان مردم رو [ 1 ] و مردم را جوار ده و بگوى كه : از هر دو جانب مردم را در جوار خود آوردم و در زينهار خود گرفتم ، و چون آن سخن گفته باشى ، از مسجد بيرون آى و برنشين و برو كه آنگاه هيچ كس را با هيچ كس كارى نباشد .
پس أبو سفيان همچنانكه مرتضى على ، كرّم [ اللّه ] وجهه ، * وى را گفته بود ، برخاست و در مسجد آمد و گفت : اى مردمان ، بدانيد كه من قوم قريش و أصحاب محمّد از هر دو جانب زينهار دادم و همه را در جوار خود آوردم ، اين بگفت و زود از مسجد بيرون آمد و برنشست و روى باز مكّه آورد .
و چون به مكّه رسيد ، قريش پيش وى باز شدند و گفتند چه كردى ؟
أبو سفيان گفت : بر محمّد رفتم و هر چند با وى گفتم جواب من خود نمىداد ، از پيش وى برخاستم و به پيش أبو بكر آمدم و در وى هيچ خيرى نديدم ، برخاستم و بر عمر رفتم و وى خود مرا دشنامى چند بداد [ 2 ] ، برخاستم و بر مرتضى على رفتم و وى از همه نرمتر ديدم [ 3 ] ، و هر چند كه جهد كردم كه به پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، رود و شفاعت كند مىگفت كه : هيچ سود ندارد ، بعد از ان مرا به چيزى إشارت كرد و من آن كردم و آمدم ، ندانم كه كفايت باشد يا نه . آنگاه قريش گفتند كه ترا بچه إشارت كرد ؟ پس گفت : چون از همه نوميد شدم و بهر طريق كه مىكوشيدم فايده حاصل نمىشد ، مرتضى على را گفتم كه : تو در اين كار چه مصلحت مىبينى ؟ پس مرا گفت : اى أبو سفيان ، تو مهتر بنى كنانهاى و پيشواى قريشى ، برخيز و در مسجد شو و مردمان را از جانبين جوار ده ، تا چون تو جوار مردم داده باشى ، بعد از ان كسى با ديگرى نيارد كفتن . پس من برخاستم و در مسجد رفتم و مردم را از جانبين در جوار خود
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : بميان مسجد رو .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : بر عمر رفتم و او خود مرا دشمنى ( روا : ما را عدوى ) بزرگتر بود .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ايا و ط : سختر ديدم ، و بر طبق روا و متن عربى ج 4 ص 39 نقل شد .