قريش و فتح مكّه اين بود .
پس چون سيّد ، عليه السّلام ، دل بر ان نهاد كه بجنگ قريش رود ، بديل بن ورقاء و جماعتى كه آمده بودند گسيل كرد [ 1 ] ، و ايشان را باز مكّه فرستاد و خود به ترتيب و جمع كردن لشكر مشغول شد . و قريش خود ، چون بدانستند كه نقض عهد كردند و قوم خزاعه بشكايت ايشان به مدينه آمدهاند ، بترسيدند و أبو سفيان بن حرب به راه كردند [ 2 ] كه به مدينه آيد [ 3 ] به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، و ديگر بار عهد تازه كنند و مدّت صلح در افزايند [ 4 ] . 146
پس چون أبو سفيان از [ مكّه ] بيرون آمده بود ، سيّد ، عليه السّلام ، أصحاب را خبر داد [ 5 ] كه أبو سفيان از پيش قريش خواهد آمدن كه عهد تازه كند و مدّت صلح در افزايد . پس بعد از دو روز أبو سفيان به مدينه رسيد ، و أمّ حبيبه دختر أبو سفيان در خانهء پيغمبر بود ، عليه السّلام . أبو سفيان چون به مدينه رسيد أوّل بحجرهء سيّد ، عليه السّلام ، رفت ، پيش دختر خود .
و چون در حجرهء پيغمبر عليه السّلام ، رفت ، أمّ حبيبه كه دختر وى بود پرسش كرد ، و فراش سيّد ، عليه السّلام ، افگنده بود ، أبو سفيان خواست * كه بر فراش سيّد ، عليه السّلام ، نشنيد ، أمّ حبيبه فراش سيّد ، عليه السّلام ، درهم گرفت و نگذاشت كه پدرش بران نشيند . أبو سفيان ، چون چنان ديد ، او را عجب آمد گفت : اى دختر ، اين چيست كه تو مىكنى و فراش از پيش پدر درهم مىگيرى ؟ أمّ حبيبه گفت : اين فراش پيغمبر است ، عليه السّلام ، و تو كافرى ، و كافر پليد باشد و نشايد كه بر فراش پيغمبر خداى نشيند . أبو سفيان تعجّب از ان زيادت نمود كه مىدانست و گفت : اى دختر ،
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : از پيش گسيل كرد .
[ ( 2 - ) ] ايا : روانه كردند .
[ ( 3 - ) ] در اصل : آيند ، و بر طبق ايا ضبط شد . روا : رود .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : عهد تازه كند و مدت صلح در افزايد .
[ ( 5 - ) ] روا : خبر باز داد .