كرد ، و در آن وقت [ 1 ] آيت حجاب نيامده بود و گفت : اى دختر محمّد ، هيچ ترا افتد كه پسر خود بگويى تا بميان مردم آيد و مرا جوار دهد و در زينهار خود گيرد ؟ و چون وى كارى چنين كرده باشد ، تا جاويد وى را ثنا گويند و بدين سبب او را فضل و منّت بر جملهء عرب حاصل شود .
و قاعدهء عرب در آن وقت چنان بود كه : چون بزرگى يا بزرگزادهاى قومى را جوار دادى ، يا شخصى را در حمايت خود آوردى و گفتى كه فلان قوم يا فلان شخص در حمايت من است ، يا در جوار من است ، هيچ كس تعرّض بديشان نتوانستى رسانيدن و اگر همهء روى زمين دشمن وى بودندى .
أبو سفيان چون از همه نوميد گشت ، و اين سخن از بهر آن مىگفت كه أمير المؤمنين حسن ، رضى اللّه عنه ، در ميان مردم آيد و قريش را در جوار و زينهار خود گيرد ، تا بدين سبب سيّد ، عليه السّلام ، اين عزم باطل كند و لشكر به مكّه نرود و عهد ميان ايشان چنان كه بود بماند ، أبو سفيان ، چون چنين بگفت ، فاطمه ، رضى اللّه عنها ، گفت : پسر من هنوز كوچك است و بى دستورى پدر كسى را در جوار و زينهار خود نتواند آورد . پس أبو سفيان به همه طريقى [ 2 ] بكوشيد و هيچ فايده نداشت ، روى باز على كرد و گفت : يا على ، كار بر من سخت شده است و هيچ حيلت نمىدانم ، اكنون تو آنچه مصلحت مىدانى بگوى تا من برخيزم و باز گردم . مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، مىخواست كه أبو سفيان بطريقى از پيش خود گسيل كند كه وى نرنجد از على ، بعد از ان گفت : اى أبوسفيان ، اين ساعت هر چه گوئى ترا فايده ندارد ، لكن ترا چيزى بگويم ، گفت : بگوى . پس گفت : اى أبوسفيان ، تو مهتر بنى كنانهاى و پيشواى قريشى و جوار تو پيش مردم قبول و مؤثّر باشد ، اكنون
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ايا و ط : و در آن وقت هنوز .
[ ( 2 - ) ] روا : از همه طريقى .