تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
جنگ مىكرد تا او را بقتل آوردند . پس چون او را بقتل آوردند ، جنازهء وى برداشتند و بياوردند و آن جايگاه كه سيّد ، عليه السّلام مىنشست از پس پشت وى بنهادند ، و شمله [ 1 ] در روى وى كشيدند . چون جنازهء وى نهاده بودند ، سيّد ، عليه السّلام ، به وى التفات كرد و بعد از ان روى بگردانيد . پرسيدند و گفتند ، يا رسول اللّه ، چرا به وى التفات كردى و ديگر روى بگردانيدى ؟ گفت : چون به وى نگريستم دو حور العين ديدم كه ايشان نقاب بسته در آمدند و هم در حال كه بيامدند نقاب بگشودند و پيش جنازهء وى بنشستند . پس چون من ايشان را ديدم ، از اين سبب روى بگردانيدم ، از بهر آنكه حوران جفت و محرم وى بودند و در ايشان نشايستى نگرستن . و حديثى ديگر هست از سيّد ، عليه السّلام ، كه آن حديث موافق اين حكايت است . و عبد اللّه بن أبى نجيح روايت مىكند : إنّ الشّهيد إذا ما أصيب تدلّت [ له ] زوجتاه من الحور العين ، عليه تنفضان التّراب عن وجهه ، و تقولان [ 2 ] : ترّب اللّه وجه [ 3 ] من ترّبك ، و قتل من قتلك . مىگويد كه در حال كه شهيدان را بكشتند ، دو حور العين كه جفت وى باشند ، بيايند از آسمان [ 4 ] ، و بر سر وى بيستند و خاك از روى وى مىافشانند و پاك همى كنند و مىگويند كه : خاك آلود باد روى آن كس كه روى ترا خاك آلود گردانيد ، و حق تعالى او را هلاك * كناد ، چنان كه وى ترا هلاك گردانيد .

حكايت حجّاج بن علاط [ 5 ] السّلمى

و اين حجّاج بن علاط از معروفان مكّه بود و دير نبود تا آمده بود و
هامش
[ ( 1 - ) ] نوعى از چادر كوتاه كه در خود پيچند ( منتهى ) . [ ( 2 - ) ] در اصل : تقولون . [ ( 3 - ) ] در اصل : وجهه . [ ( 4 - ) ] روا : كه بجفت وى باشند از آسمان فرو آيند . [ ( 5 - ) ] در اصل همه جا : غلاظ و پا : غلاط .