شما است و هزيمتى بر لشكر محمّد افتاد كه هرگز بر هيچ لشكرى چنان هزيمتى نيفتاده است ، و أهل خيبر أصحاب محمّد چندانى بقتل آوردهاند كه هرگز از هيچ لشكر چندانى نياوردهاند و محمّد را بگرفتهاند و اسير بازداشتهاند ، * و مىگويند [ 1 ] كه ما او را بتحفه به قريش مىفرستيم تا ايشان وى را بكشند و قصاص كار خود از وى بازخواهند . ايشان چون اين سخن بشنيدند از حجّاج ، بدان شادى نمودند و دستارها از سر به هوا انداختند و همه پيرامن حجّاج برآمدند و او را به إعزاز و إكرام در مكّه آوردند و قريش أهل مكّه را خبر كردند و مىگفتند : اى أهل مكّه ، دل خوش داريد كه لشكر محمّد بهزيمت كردند و أصحاب وى بكشتند و محمّد را أسير كردند و فردا خواهند آوردن به مكّه تا وى را بكشيم ، و اين مىگفتند و شادى مىكردند . پس حجّاج بن علاط ، چون در مكّه رفت ، هم در حال قريش را گفت : مرا يارى دهيد كه تا اين مال ، كه مرا است پيش هر كس ، جمع آورم [ 2 ] كه مىخواهم كه زود به خيبر باز روم و قماشها كه أهل خيبر از محمّد و لشكر وى استدهاند ، پيشتر از آنكه بازرگانان ديگر بروند و ارزان بخرند ، من بروم و بخرم ، و اگر توقّفى كنم ، چون من روانه شوم ، ديگران همه نعمت خريده باشند . پس از بهر آنكه حجّاج اين خبر ايشان را گفته بود ، ايشان پنداشتند كه راست مىگويد ، در ايستادند و مال وى كه پيش هر كس بود بعنف و لطف بازستدند و پيش از سه روز جمع كردند و پيش حجّاج بنهادند ، و چون جمله مالهاى وى جمع آورده بودند ، وى به خانه رفت پيش زن و همين بهانه بياورد كه به خيبر مىروم كه قماش [ 3 ] أصحاب محمّد بخرم ، و هر نقدى كه پيش زن وى بود برگرفت . چون اين همه كرده بود و ترتيب مىداد كه به راه باشد و باز مدينه آيد ، عبّاس ، رضى اللّه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مىگويد ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] روا : باز جمع آورم .
[ ( 3 - ) ] روا : قماشات .