تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
همى داشتم . سيّد ، عليه السّلام ، [ را ] خوش آمد و او را * دعاى خير گفت و گفت : اللّهمّ أحفظ أبا أيّوب [ 1 ] كما [ بات ] يحفظنى . گفت : بار خدايا أبو أيّوب را نگاه دار چنان كه وى دوش مرا نگاه داشت . و هم در راه خيبر ، چون به مدينه باز مىگرديد ، در آخر شب بمنزلى فرود آمد ، مردم همه خسته بودند و سيّد ، عليه السّلام ، گفت : كى باشد كه امشب بنشيند و پاس ما بدارد ؟ بلال حبشى ، رضى اللّه عنه ، گفت : يا رسول اللّه ، من بنشينم . پس بلال بنشست و جملهء لشكر بخفتند . پس بلال در نماز ايستاد و نمازى چند بكرد و خواب بر وى غلبه كرد ، همچنان كه تكيه بر شتر باز كرده بود ، بخواب باز رفت و تا آفتاب برآمد كس را خبر نبود از قافله . و أوّل سيّد ، عليه السّلام ، بيدار شد ، بعد از ان مردمان را برانگيخت و بلال را گفت : يا بلال ، چرا چنين كردى ؟ بلال گفت : يا رسول اللّه ، همچنانكه خواب بر شما غلبه كرد ، بر من نيز غلبه كرد . پس سيّد ، عليه السّلام گفت : راست گفتى يا بلال ، پس بفرمود تا پاره‌اى پيشتر رفتند و فرود آمد و وضو بساخت و مردم فرود آمدند و وضو بساختند ، و بلال را بفرمود تا قامت بگفت و سيّد ، عليه السّلام ، در پيش ايستاد و نماز قضا به جماعت بگزارد ، و چون نماز كرده بود ، گفت : إذا نسيتم الصّلاة فصلّوها إذا ذكرتموها ، فإنّ اللّه يقول : اقم الصّلاة لذكرى [ 2 ] . گفت : هر كى نماز فراموش كند و در وقت خود بنگزارد ، چون باز يادش آيد بگزارد ، سيّد ، عليه السّلام ، چنين گفت كه : چون شما را باز ياد
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ابو ايوب . [ ( 2 - ) ] طه ، 14 .