من الأكلة [ الّتى ] أكلت مع أخيك بخيبر .
گفت : اى خواهر بشر ، اين ساعت وقت آن رسيد كه رگ پشت من گسيخته گردد از آن لقمهء زهرآلود كه با برادر تو خوردم در خيبر . و چون سيّد ، عليه السّلام ، اين سخن بگفته بود ، أثر آن لقمهء زهرآلود كه در آن وقت خورده بود ، بر وى ظاهر شد و از رنج آن * هلاك شد و درجهء شهادت با درجهء نبوّت جمع شد وى را صلوات اللّه عليه [ 1 ] .
غزو بيست و سوم غزو وادى القرى است
[ 2 ] چون سيّد ، عليه السّلام ، از كار خيبر فارغ شد بازگرديد و به وادى القرى آمد و با أهل آن جايگاه چند روز حصار بداد و به مدينه بازگرديد .
و در شب كه به آن جايگاه آمد و حصار داد ، غلامى از ان سيّد ، عليه السّلام ، بود و در حال كه رختها از شتر فرو گرفت ، كافران تيرى به وى زدند و هم در حال بيفتاد و جان بداد و صحابه ، رضوان اللّه عليهم أجمعين ، گفتند : خنك تن او را كه بهشتى است . سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
كلّا و الّذى نفس محمّد بيده ، إنّ شملته الآن لتحترق عليه فى النّار ، كان غلّها من فىء المسلمين [ يوم خيبر ] .
گفتا : نه چنين است كه شما مىگوئيد ، بدان خدائى كه جان محمّد در
هامش
[ ( 1 - ) ] تا اينجا از نسخهء پا ساقط است و جاى عنوان بعدى سفيد مانده و در حاشيه به همان خط متن نوشته شده است : جاى سرخى در نسخه مشخص نبود .
[ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 3 ص 353 وادى القرى بدنبالهء غزو خيبر آمده است و در ديباجهء اصل ( ص 16 و 17 همين نسخهء چاپى ) و ساير نسخه فارسى نيز وادى القرى عنوان و شمارهء جداگانه ندارد و عدهء غزوات 27 ثبت شده است . اما در اينجا چه در اصل و چه در ساير نسخهها ( باستثناى نسخهء پا كه جاى عنوان در ان سفيد مانده است ) به وادى القرى عنوان و شماره داده شده و به اين وجه عدهء غزوات به 28 بالغ گرديده و در جميع نسخ فارسى همين شمارش ازين پس مراعات شده است .