ضياعهاى خيبر بهتر توانيم كردن ، و التماس كردند [ 1 ] كه سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را رها كند و هم در خيبر مىباشند و عمارت و زراعت زمين خيبر مىكنند بقاعدهء خود و ايشان را نيمهاى [ 2 ] از ثمار آن باشد و ديگر ارتفاعها مىدهند ، و سيّد ، عليه السّلام ، بدين موجب رضا داد و تقرير با ايشان نبشت به شرط آنكه هر گاه كه خواهد ايشان را از خيبر بيرون كند [ 3 ] .
حكايت آن زن كه بزغالهء زهرآلود پيش پيغمبر عليه السّلام آورد
چون پيغمبر ، عليه السّلام ، از كار خيبر فارغ شده بود و با أهل آن جايگاه مصالحت نموده بود ، دختر حارث ، زن سلام بن مشكم [ 4 ] كه حكايت مقتل پدر و شوهر وى از پيش رفت [ 5 ] ، بزغالهاى زهر آلود بكرد و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آورد و پرسيد كه : سيّد ، عليه السّلام ، از عضوها كدام عضو دوستتر مىدارد از گوسفند [ 6 ] ؟ و آن عضو بيشتر زهرآلود بكرده بود . پس آن بزغاله پيش * سيّد ، عليه السّلام ، بنهاد و سيّد ، عليه السّلام ، دست مبارك دراز كرد و لقمهاى از آن بگرفت و به دهان نهاد و بخاييد ، لكن فرو نبرد و بيرون آورد و بينداخت و گفت :
إنّ هذا العظم ليخبرنى أنّه مسموم .
گفت : اين استخوان بزغاله مرا خبر مىدهد كه اين بزغاله زهر
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : كه بعضى بزينهار فرو آمده بودند . ( ايا و ط و پا : بزينهار آمده بودند ) گفتند : ما عمارت ضيعتهاى خيبر بهتر دانيم و ترتيب باغها بهتر دانيم التماس كردند .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ايا و ط و پا : سهمى ، و بمتابعت از متن عربى ج 3 ص 352 بر طبق روا ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] از اينجا ببعد از نسخهء پا ساقط است .
[ ( 4 - ) ] در اصل : سلام بن مشيلم .
[ ( 5 - ) ] ص 630 همين نسخهء چاپى .
[ ( 6 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى و در متن عربى ج 3 ص 352 : + فقيل لها : الذراع .