تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
گفت : دروغ مىگوئى ، و ليكن تو [ را ] تمنّاى آن مىباشد كه در كنار محمّد روى ، ملك حجاز ، و طپانچه‌اى در آورد و بر روى وى زد ، چنان كه يك چشم وى از زخم آن طپانچه سبز [ 1 ] گشت و أثر آن طپانچه هنوز در چشم وى مانده بود . چون بخانهء پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد ، از وى پرسيد كه اين اثر كه در چشم تو است از چيست ؟ حكايت آن با سيّد ، عليه السّلام ، باز كرد . و كنانة بن الرّبيع كه شوهر صفيّه بود أسير كردند و او را پيش پيغمبر ، عليه السّلام آوردند و گنجهاى قوم بنى النّضير بدست وى بود كه ايشان به وديعت پيش وى نهاده بودند ، و سيّد ، عليه السّلام ، از وى مىپرسيد تا نشان آن گنجها بدهد و بگويد كه كجا مدفونست ، و وى إنكار مىنمود و مىگفت كه : من خبر از ان ندارم ، و هر چند كه سيّد ، عليه السّلام ، با وى مىگفت تا إقرار كند و نشان بدهد ، البتّه إقرار نمىكرد . پس يكى هم از يهود خيبر پيش سيّد ، عليه السّلام ، آمد و خبر آن گنجها از وى بپرسيد ، وى گفت : من نمىدانم ، ليكن كنانة بن الرّبيع هر وقتى يا هر روزى مىديدم كه برفتى و گرد آن خربه [ 2 ] برآمدى و چيزى از آن جايگاه طلب كردى ، اكنون گمان چنان مىبرم كه گنجها هم آنجا مدفونست . پس سيّد ، عليه السّلام ، ديگر بار كنانة بن الرّبيع پيش خود خواند و او را گفت : اگر نشانهء اين گنجها كه تو إنكار مىكنى پيش تو بيابم ، ترا بكشم ؟ گفت : بلى . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود [ 3 ] تا آن خربه [ 4 ] كه يهودى نشان داده بود بكندند و بجستند و گنجها بعضى در آن خربه بيافتند . پس سيّد ، عليه السّلام ، كنانه ديگر بار بخواند و او را گفت : اكنون بگوى تا بقيّت اين گنجها كجا پنهان كرده‌اى ؟
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل و ايا و ط و پا بخلاف روا و متن عربى ج 3 ص 351 : سپيد . [ ( 2 - ) ] ايا و پا : خرابه . [ ( 3 - ) ] در اصل : گفت : بلى . پس سيد عليه السّلام كنانه ديگر بار بخواند و انكار كرد بعد از ان سيد عليه السلام بفرمود . [ ( 4 - ) ] روا : در آن خرابه .