دراز گردان و ما [ را ] برخوردارى ده بعمر وى . و اين أبو اليسر عظيم مردى دونده بود و با قوّت ، برخاست و دامن پيراهن خود در دهان گرفت و همچون آهو مىدويد تا بدر حصن رسيد و گوسفندان دريافت و دو گوسفند بربود ، يكى بدست راست و يكى بدست چپ ، و همچنان مىدويد تا نزد پيغمبر ، عليه السّلام [ 1 ] ، و آن هر دو گوسفندان از بغل فرو نشاند و در افگند و بكشت [ 2 ] ، و سيّد ، عليه السّلام ، از ان بخورد و ببركات دعاى سيّد ، عليه السّلام ، حق تعالى عمر وى دراز كرد تا آخرترين كسى از صحابه كه از دنيا برفت وى بود ، و از دست وى كارهاى نيكو بسيار برآمد و بسيار راحتها از سعى وى به مسلمانان رسيد ، و أبو اليسر چون پير شده بود ، هر گاه كه اين حكايت كردى بگريستى و گفتى : دريغا كه صحابهء پيغمبر ، عليه السّلام ، همه در گذشتند و تنها بماندم [ 3 ] . و نام وى : أبو اليسر كعب بن عمرو بود ، رضى اللّه عنه .
حكايت صفيّه دختر حيىّ بن أخطب
[ 4 ] 132 و صفيّه دختر حيىّ بن أخطب بود * و پيش از آنكه بدست مسلمانان افتادى [ و ] سيّد ، عليه السّلام ، او را بخاصّ خود بازگرفتى ، در خانهء كنانة بن ربيع بود . و كنانه رئيس يهود بود [ در خيبر ، و صفيّه در آن وقت كه در خانهء وى بود ، شبى ] بخواب ديده بود [ 5 ] كه ماهى در كنار وى افتادى ، روز ديگر با شوهر [ 6 ] خود كنانه باز گفت و شوهرش خشم گرفت و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : دو گوسفند از آن بربود هر يكى بدستى برگرفت و همچنان مىدويد تا باز خدمت پيغامبر آمد .
[ ( 2 - ) ] متن عربى : فذبحوهما فأكلوهما .
[ ( 3 - ) ] مج : تنها بماندهام و ايشان از من برخوردارى يافتند و من از درد فراق ايشان عاجز ماندهام .
[ ( 4 - ) ] روا : + كه سيّد او را بخاص خود گرفت ( ط و پا : باز گرفت ) از غنائم ( ايا و پا : از غنيمت خيبر ) .
[ ( 5 - ) ] در اصل : و كنانه رئيس يهود بود كه ماهى در كنار وى بود بخواب ديده بود .
[ ( 6 - ) ] روا : همسر .