آن درويشان را كه وعده داده بود نصيبهاى تمام بداد ، چنان كه بعد از ان هرگز درويش نشدند .
و چون سيّد ، عليه السّلام ، آن حصارها بستد و آن نعمتها بر مسلمانان قسمت كرد ، مسلمانان زيادت حريص شدند بدانكه آن دو حصن ديگر بستانند ، و آن دو حصن كه مانده بود ، يكى وطيح و ديگر سلالم ، و از همهء حصنهاى خيبر آن دو حصن محكمتر بود و مردم بسيار در آن هر دو حصن بودند . پس سيّد ، عليه السّلام ، ده روز بسر حصار آن بداد و شب و روز مسلمانان با ايشان جنگ مىكردند . 131 و در آن حصن مبارزى بود ، مردى يهودى و او را مرحب گفتندى ، و اين مرحب در شجاعت و مردانگى مشهور و معروف بود ، چنان كه هيچ كس در مصاف با وى برنيامدى ، و از حصن بيرون آمد و رجز مىگفت و مبارزت مىطلبيد و رجز وى اين بود :
شعر
قد علمت خيبر [ 1 ] أنّى مرحب * شاكى السّلاح بطلٌ مجرّب
أطعن أحيانا و حينا أضرب * إذا اللّيوث أقبلت تحرّب
إنّ حماى للحمى [ 2 ] لا يقرب
پس كعب بن مالك الأنصارى كه از مسلمانان بود جواب وى باز داد و گفت :
شعر
قد علمت خيبر أنّى كعب * مفرّج الغمّى جرىء صلب
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : خيبرا .
[ ( 2 - ) ] در اصل : بأن خمادى الحماى .