صفيّه بنت [ 1 ] حيىّ بن أخطب بود ، پيغمبر ، عليه السّلام ، او را بخاصّ خود باز گرفت ، و دو دختر ديگر بودند از ان عمّ صفيّه . و دحيّة بن خليفة الكلبى صفيّه را از پيغمبر ، عليه السّلام ، بخواست و دحيه را معلوم نبود كه سيّد ، عليه السّلام ، صفيّه را از بهر خود باز گرفته است . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، بعوض صفيّه آن دو دختر كه عمزادگان صفيّه بودند به دحيهء كلبى داد .
و سيّد ، عليه السّلام ، در آن روز مسلمانان را از چهار چيز منع كرد :
از كنيزكى كه او را بملك خود آورند و آبستن باشد ، نزديكى با وى نكنند تا حمل بنهد ، و از گوشت خر نهى كرد و پيش از ان حلال بود ، و همچنين از گوشت ددها كه گزنده [ 2 ] باشند نهى كرد ، و از بيع غنيمت پيش * از آنكه قسمت كنند نهى كرد .
چون سيّد ، عليه السّلام ، اين دو حصن را بگشود و حصار ديگر حصنها داده بودند ، جماعتى از درويشان مدينه پيش سيّد ، عليه السّلام ، آمدند و گفتند : يا رسول اللّه ، سخت فرو ماندهايم و هيچ نفقاتى نداريم ، ما را چيزى بده ، و آن ساعت هيچ نبود كه به ايشان دادى ، پس دعا كرد و گفت :
بار خدايا ، تو مىدانى كه پيش من چيزى نيست كه به اين درويشان دهيم [ 3 ] ، اكنون از اين حصنها كه نعمت كافران در ان است ما را حصنى به روزى كن تا اين درويشان را از ان چيزى برسد ، و درويشان را وعده بداد كه بنشينيد . و بعد از ان سيّد ، عَلَيهِ السّلام ، برخاست و لشكر را بفرمود تا بر نشستند و حصار حصن صعب بن معاذ بدادند و جنگ مىكردند تا آن را بستدند ، و چندان نعمت در ان بود كه خداى داند ، پس آن نعمتها ميان مسلمانان قسمت كردند و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ابن .
[ ( 2 - ) ] روا : درنده .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : دهم .