قريبا . يعنى صلح حديبيه .
[ و چون سيّد بنزديك مدينه رسيده بود ، جماعتى [ 1 ] ] از پيغمبر ، عليه السّلام ، پرسيدند ، گفتند : يا رسول اللّه ، نه تو ما را گفتى كه : ما ايمن در مكّه رويم و زيارت كعبه كنيم ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بلى ، لكن نگفتم كه امسال رويم ، بعد ازين همچنانكه شما را گفتم ايمن و ساكن رويم به مكّه و زيارت كعبه بكنيم .
حكايت جماعتى از مسلمانان كه در دست كفّار محبوس بودند و حكايت أبو بصير
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
چون سيّد از صلح حديبيه فارغ شده بود و باز مدينه آمد ، دير بر نيامد كه أبو بصير عتبة [ بن ] أسيد از مكّه بگريخت و باز مدينه آمد ، و أبو بصير مسلمان شده بود و در دست كفّار قريش محبوس بود [ 2 ] . چون قريش را خبر شد كه أبو بصير بگريخت ، نامهاى بر پيغمبر ، عليه السّلام ، نوشتند * و مرد بفرستادند تا أبو بصير رها كنند و او را باز مكّه فرستند . چون نامهء قريش برسيد ، سيّد ، عليه السّلام ، أبو بصير را پيش خود خواند و گفت : اى أبو بصير ، ما صلحى با قريش كردهايم و قرارى دادهايم ، اكنون نمىخواهيم كه نقض عهد از ما پيدا شود ، اكنون برخيز و باز مكّه شو ، كه حق تعالى ترا و ديگر مسلمانان را كه در مكّهاند خلاص دهد . أبو بصير فرياد برآورد و گفت :
يا رسول اللّه ، مرا پيش كافران مفرست [ 3 ] ، سيّد ، عليه السّلام ، ديگر وى را
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : و ابو بصير مسلمان از صلح حديبيه فارغ شده بود و در دست كفار خويش محبوس بود ، و از ايا متابعت شد .
[ ( 3 - ) ] روا : مىفرستى ؟