سگى كشته [ 1 ] باشيد ، اين سخن با وى مىگفت و قبضهء شمشير فرا پيش وى مىداشت و بتعريض او را بسخن تحريض مىكرد تا مگر شمشير از عمر بستاند و به گردن پدر خود زند و او را بكشد ، تا آن صلح در باقى شود ، و أبو جندل از بهر آنكه سهيل پدر وى بود ، وى را دل نمىداد كه پدر خود بكشد . پس سيّد ، عليه السّلام ، أبو جندل را پيش خود خواند و وى را دل خوشيها بداد ، و برخاست و باز مكّه شد .
و بعد از ان صلح نامه تمام كردند و جماعتى از مسلمانان بدان گواه كردند و جماعتى از كافران . 130 چون از صلح نامه فارغ شده بودند ، سيّد ، عليه السّلام ، برخاست و آن شتران كه آورده بودند قربان كرد و بعد از ان موى سر باز كرد و نحر كرد و قربان كرد . صحابه ، چون * بديدند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، نحر و حلق بكرد ، ايشان نيز برخاستند و حلق و نحر كردند و بعضى تقصير [ 2 ] كردند و حلق نكردند ، و تقصير آن باشد كه در مناسك موى [ سر [ 3 ] ] تمام باز نكنند . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
يرحم اللّه المحلّقين . قالوا : و المقصّرين يا رسول اللّه ؟
قال : يرحم اللّه المحلّقين ، قالوا : و المقصّرين يا رسول اللّه ؟
[ قال : يرحم اللّه المحلّقين ، قالوا : و المقصّرين يا رسول اللّه ؟ ] قال : و المقصّرين .
گفت : رحمت خداى بر محلّقان باد [ يعنى بر ايشان كه موى سر تمام باز كردند ] و صحابه نيز گفتند : بر مقصّران نيز ، يا رسول اللّه ، [ و ديگر بار گفت : رحمت خداى بر محلّقان باد ، صحابه گفتند : بر مقصّران نيز ] بعد از ان گفت : و المقصّرين ، يعنى رحمت خداى نيز بر ايشان باد كه موى
هامش
[ ( 1 - ) ] از اينجا ببعد از ط ساقط است .
[ ( 2 - ) ] در اصل : بخلاف ساير نسخ : قصر .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .