سر تمام باز نكردند . صحابه پرسيدند و گفتند : يا رسول اللّه ، چرا دو بار [ 1 ] رحمت خداى بر محلّقان بخواستى و يك بار بر مقصّران ؟ گفت : از بهر آنكه محلّقان شك نياوردند و برخاستند و شعار حلق در مناسك تمام بجاى آوردند و مقصّران شك آوردند و شعار حلق در مناسك [ تمام ] بجاى نياوردند ، لا جرم چون تقصير از مقصّران در مناسك نشانهء شك بود ، از محلّقان كه شك نياوردند به دو درجه [ 2 ] از رحمت خداى بازماندند . پس سيّد ، عليه السّلام ، چون از مناسك حلق و نحر فارغ شده بود ، برخاست و روى باز مدينه نهاد . چون بمنزلى رسيده بود كه آن منزل ميان مكّه و مدينه بود ، حق تعالى سورة الفتح فرو فرستاد [ 3 ] ، قوله تعالى :
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً . لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً . وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً
[ 4 ] . إلى آخر السّوره .
و اين سورة الفتح أعظم بشارتى بود كه حق تعالى به پيغمبر ، عليه السّلام ، داد و در ان ذكر جماعتى كه از غزو حديبيه تخلّف نموده بودند و با پيغمبر ، عليه السّلام ، نيامده بودند ، بيامد ، و همچنين ذكر بيعة الرّضوان و ذكر فتح [ مكّه ] و تصديق خواب پيغمبر ، عليه السّلام ، كه از بهر فتح مكّه ديده بود ، و شرح آن از تفاسير معلوم شود .
و زهرى مىگويد ، رحمة اللّه عليه ، كه : صلح حديبيه ، اگر چه ظاهر [ 5 ] به وهنى و عجزى مىمانست كه پيغمبر ، عليه السّلام ، از كافران بر خود گرفت ، أمّا بحقيقت آن صلح فتح أعظم بود كه إسلام را حاصل شد از بهر
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا و بر طبق متن عربى ج 3 ص 334 : سه بار .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ايا : به دو وجه ، و بر طبق روا و پا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] روا : سورت انا فتحنا تا آخر سورت بفرستاد .
[ ( 4 - ) ] فتح ، 1 تا 3 .
[ ( 5 - ) ] از نسخهء ط تا اينجا ساقط است .