السّلام ، چون در مدينه بود ، خوابى ديده بود كه حق تعالى فتح مكّه مسلمانان را ارزانى خواهد داشت و حديث آن خواب با صحابه گفته بود . چون به قصد مكّه بيرون آمد ، مسلمانان چنان مىپنداشتند كه فتح مكّه هم در اين سال خواهد بود . پس [ 1 ] ] چون بديدند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، بمراد قريش صلح مىكند همه دل * تنگ شدند . و بعضى [ كه ] در ايمان ايشان ضعفى بود باز شك افتادند تا نزديك آن بود كه شيطان ايشان را از راه ببردى و ايشان را از دين برآوردى . و چون بديدند كه أبو جندل [ 2 ] مسلمان شده بود و از حبس قريش بگريخته بود و بيامده بود و ديگر بار او را بعنف باز پس مىفرستادند ، زيادت ايشان را وهم افتاد و دل تنگ شدند . و سهيل هر چند كه مىكوشيد كه پسر خود را ، أبو جندل ، بازگرداند و باز مكّه فرستد به پيش قريش ، نمىرفت و فرياد مىداشت ، تا بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، او را پيش خود خواند و گفت : اى أبو جندل ، برو و صبر كن [ و احتساب نماى [ 3 ] ] ، كه زود باشد كه حق تعالى ترا و ديگر مسلمانان را كه در مكّه محبوساند فرج دهد و خلاص فرستد ، كه اين ساعت عهدى بكردهايم با قريش و نمىخواهيم كه خلاف عهد خود كنيم ، تا نگويند كه محمّد نقض عهد خود كرد [ 4 ] ، اكنون برو و دل خوش دار . و عمر ، رضى اللّه عنه ، هم در آن ساعت كه أبو جندل فرياد برآورد [ 5 ] ، و سهيل كه پدر وى بود او را مىزد و دست بر قفاى وى مىنهاد و او را باز پيش قريش گسيل مىكرد ، شمشير برگرفت و برفت و در پهلوى أبو جندل مىرفت و او را مىگفت : صبر كن ، اى أبو جندل ، و جزع مكن و بدان كه ايشان كافراناند ، و چون يكى بكشته باشيد از كافران ، چنان باشد كه
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا و ايا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : كه جندل .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد . متن عربى ج 3 ص 333 : اصبر و احتسب .
[ ( 4 - ) ] در اصل : بخلاف ساير نسخ : خلاف نقض عهد خود كرد .
[ ( 5 - ) ] روا : فرياد همى داشت .