يدخل فى عقد محمّد و عهده دخل فيه [ 1 ] ، و من أحبّ أن يدخل فى عقد قريش و عهدهم دخل فيه .
چون بنوشت ، قوم خزاعه برخاستند و گفتند : ما در عقد و عهد محمّديم ، و قوم بنو بكر برخاستند و گفتند : ما در عقد و عهد قريشيم . و تمامى التماس آن بود كه امسال باز گردد و آينده سال بيايد و زيارت خانهء كعبه كند و بيش از سه روز در مكّه نباشد و هيچ سلاح به مكّه نياورد إلّا شمشيرى كه هر يكى [ 2 ] در برافگنده باشند .
پس چون اين صلح نامه بنوشتند ، ديدند كه أبو جندل پسر سهيل ابن عمرو با پاى بند آهنين كه بر پاى داشت و در پاى وى نهاده بودند ، از پيش قريش بگريخته بود و بيامده بود ، و أبو جندل مسلمان بود و قريش او را در مكّه محبوس داشته بودند و بند بر پاى وى نهاده بودند . و از جمله التماس قريش ، كه در آن صلح نامه نوشته بودند ، آن بود كه : هر كس كه از ايشان بگريزد و به پيش مسلمانان آيد ، او را باز پس فرستند ، و هر كس كه از پيش مسلمانان بگريزند [ 3 ] و به پيش ايشان آيد او را باز پس نفرستند ، سهيل ، چون پسر خود را بديد كه از پيش قريش گريخته بود ، ترسيد كه بسبب وى آن صلح كه بهم آوردهاند باطل شود . پس برخاست و استقبال كرد و او را بزد و دست بر سينهء وى باز نهاد و گفت : باز گرد و باز پيش قريش رو ، أبو جندل فرياد مىداشت و گفت [ 4 ] : اى مسلمانان ، چرا رها مىكنيد كه ديگر بار مرا باز ميان كافران برند ، و مسلمانان از ان عظيم مىرنجيدند و نمىخواستند كه آن صلح رفتى و طمع در ان نهاده بودند كه فتح مكّه هم در آن سال خواهد بود ، [ از بهر آنكه سيّد ، عليه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و دخل فيه .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : هر كسى .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : بگريزد .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : مىگفت .