تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
منع كنيد و اشتران قربان باز پس برند . پس قريش چون رقّت وى بديدند و سخن وى بشنيدند ، بر وى أفسوس كردند و ريشخند بسيار زدند و او را گفتند : اى حليس ، تو مردى سادهء صحرانشينى و بغور كارها نرسى و ندانى ، اكنون تو خاموش بنشين كه ما خود چنان كه بايد كردن بكنيم . حليس از سخن قريش خشم گرفت و گفت : اى قريش ، ما چون قبائل با شما هم سوگندى كرديم ، نه از بهر آن كرديم كه چون كسى قصد زيارت كعبه كند ، شما ايشان را منع كنيد و شتران كه از بهر قربان آورده باشند باز پس برند . اكنون اگر چنين خواهيد كردن ، من از هم سوگندى شما بيرون آمدم و جمله لشكر برگيرم و با محمّد يكى شوم و آن وقت جواب شما باز دهم . قريش چون ديدند كه * حليس خشم گرفت ، بترسيدند و بعد از ان استمالت وى كردند و گفتند : اى حليس ، تو خشم مگير كه ما آن جايگاه باشيم كه رضاى تو باشد ، و ما اين سخن [ 1 ] از بهر آن مىگوئيم تا محمّد با ما عهدى بمراد ما بكند و آن وقت او را به مكّه رها كنيم . پس چون ايشان چنين بگفتند ، حليس ساكن شد و بعد از ان قريش ديگر باره عروة بن مسعود الثّقفى بخواندند و برسولى به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، فرستادند . و عروه چون مىرفت ، با قريش گفت : اى قريش ، شما هر كسى كه پيش محمّد مىفرستيد ، چون باز پس مىآيد و سخن حق بمىگويد ، شما را ناخوش مىآيد و آنگاه او را دروغ زن مىكنيد ، اكنون اگر با من همچنان خواهيد كردن كه با ديگران ، من نخواهم رفتن ، و اگر نه كه
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : اى قريش ، نه ما با شما سوگند خورديم و عهد كرديم تا كه اگر كسى به زيارت كعبه آيد منع نكنيد ، به آن خدائى كه جان حليس در دست وى است كه اگر شما محمد رها نكنيد كه در آيد و زيارت خانهء كعبه كند من عهد شما بشكنم و لشكر عرب جمله جمع كنم و با محمد يكى شوم و بجنگ شما درآئيم ، قريش چون ديدند كه حليس خشم گرفت به استمالت وى درآمدند و گفتند ، اى حليس تو خشم مگير كه ما اين سخن .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 804 | قاضى ابرقوه