تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
چون من بروم و باز پس آيم و آنچه شنيده باشم باز گويم ، تصديق مىكنيد و از ان نمىرنجيد ، تا بروم . قريش گفتند : اى عروه ، تو فرزند ما اى [ 1 ] و هر چه گوئى ما ترا صادق دانيم . و عروه رئيس قبيلهء ثقيف بود از جانب طائف و با قريش هم سوگند بود . آنگاه عروة بن مسعود برخاست و به پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد . پس چون در آمد و پيش سيّد ، عليه السّلام ، بنشست ، گفت : يا محمّد ، من ببينم كه اوباش [ 2 ] عرب را جمع كرده‌اى و با خود آورده‌اى تا به مكّه در آئى و مكّه را در آشوب افگنى [ 3 ] ، اكنون بدان كه قريش از بهر جنگ با تو پوست پلنگ پوشيده‌اند و بجملگى بيرون آمده‌اند ، و سوگند مىخورند كه تا ما جمله بقتل نياورى ترا به مكّه نگذاريم ، إلّا چنان كه رضاى ما باشد صلحى بكنى ، و اين قوم [ 4 ] كه من با تو مىبينم ، فردا چون جنگى باشد ، ترا رها كنند و تو با قريش در نيائى . أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بر سر سيّد ، عليه السّلام ، ايستاده بود [ 5 ] ، چون عروه اين سخن بگفت ، وى خشم گرفت و او را دشنام داد و گفت : امصص بظر الّلات . گفت : اى عروه ، برو و بر خود مخند و ميان پاى بتان خود بليس ، كه اين لشكر كه تو مىبينى از پيش آب و آتش نگريزند فكيف از قريش . عروه نيك چشم در أبو بكر رها كرد [ 6 ] . پس گفت : يا محمّد ، اين كيست كه اين سخن مىگويد ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : پسر أبو قحافه است ،
هامش
[ ( 1 - ) ] بر طبق متن عربى ج 3 ص 327 ، عروه به سبب آنكه مادرش از قريش بوده به ايشان گفته است : شما پدريد و من فرزند شماام . [ ( 2 - ) ] ساير نسخ : مىبينم كه اوباش . اوباش ، گروه مردم از هر جنس ( منتهى ) . [ ( 3 - ) ] روا : آشوب دهى . [ ( 4 - ) ] روا : لشكر . [ ( 5 - ) ] بر طبق متن عربى : پشت سر پيغمبر نشسته بود . [ ( 6 - ) ] روا : نيك در ابو بكر نگرست . ايا و ط و پا : نيك در ابو بكر نگاه كرد .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 805 | قاضى ابرقوه