تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
رئيس قوم خزرج بود [ 1 ] ، بر پاى خاست و گفت : دروغ گفتى ، اى أسيد ، كه تو گردن خزرجيان نتوانى زدن و تو اين سخن از بهر آن مىگوئى كه اين جماعت كه اين دروغ گفته‌اند از قوم خزرج‌اند ، و اگر ايشان از قوم تو بودندى تو خود چنين نگفتى . و سعد بن عباده مردى صالح بود و در مسلمانى صادق بود و لكن اين سخن بتعصّب قوم خود گفت ، و أسيد بن حضير جواب سعد باز داد و گفت : تو خود دروغ مىگوئى و تعصّب منافقان مىكنى [ 2 ] . و بعد از ان سخن ميان ايشان دراز بكشيد ، چنان كه قوم أوس و قوم خزرج از بهر ايشان بهم برآمدند و خواستند كه جنگى بكنند و فتنه انگيزند . آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، چون چنان * ديد ، از منبر فرود آمد [ 3 ] و ايشان را باز جاى خود نشاند و نگذاشت كه ميان ايشان خصومتى رود [ 4 ] و باز خانه آمد . چون به خانه باز آمد ، مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، و أسامة بن زيد پيش خود خواند و در كار عايشه و صفوان با ايشان مشورت كرد ، و أسامة بن زيد مر عايشه را ثنا گفت و سخنهاى خير گفت و گفت : يا رسول اللّه ، ايشان أهل تواند و ما از ايشان جز خير نديده‌ايم و اين سخن كه مىگويند جز إفك و دروغ نيست ، أمّا على بن أبى طالب ، كرّم اللّه وجهه ، گفت : يا رسول اللّه ، زنان بسياراند و تو مىتوانى كه يكى ديگر بخواهى ، و بريره كه كنيزك عايشه است ، رضى اللّه عنها ، پيش خود خوان و أحوال وى از بريره باز پرس . پس سيّد ، عليه السّلام ، بريره را پيش خود خواند و از وى باز پرسيد ، و مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، بر پاى خاست و وى را سخت بزد و گفت : اى سياه ، راست بگوى با پيغمبر خداى ، عليه السّلام . بريره گفت : يا رسول اللّه ، بخداى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : كه سعد بن عباده كه رئيس قوم خزرج بود ، و از ساير نسخ متابعت شد . [ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 3 ص 313 : و لكنك منافق تجادل عن المنافقين . [ ( 3 - ) ] روا : به زير آمد . [ ( 4 - ) ] روا : جنگى رود .