بر أهل من دروغ مىبندند و زبان إفك در حقّ ايشان همى گشايند ؟ بخداى ، كه من از أهل خود جز عفّت و خير نديدم ، و [ از ] اين مرد كه دروغ بر وى مىبندند [ 1 ] ، يعنى صفوان بن المعطّل ، جز نيكى نديدم و جز صلاحيت نديدهام ، اين چه هرزها است كه مىگوئيد و ما را مىرنجانيد و از خداى تعالى نمىترسيد ؟
و اين جماعت كه [ أهل ] إفك بودند و اين دروغها [ 2 ] مىتراشيدند و مىگفتند ، يكى عبد اللّه بن أبىّ [ بن ] سلول بود و جماعتى ديگر از أنصار از أهل خزرج كه ايشان نيز أهل ريب و نفاق بودند [ 3 ] ، و حمنة [ بنت جحش ] از بهر تعصّب خواهرش زينب كه در خانهء سيّد ، عليه السّلام ، بود مىگفت و زينب خود هيچ نگفت ، و از مهاجر مردى و زنى بودند و مرد مسطح بود كه خويش و شاگرد [ 4 ] أبو بكر بود و زن حمنه بود خواهر زينب بنت جحش ، و حسّان بن ثابت ، اگر چه نه از سر اعتقاد مىگفت ، أمّا چنان كه عادت شعرا باشد در قول وى نيز بموافق ايشان مىبود .
پس چون سيّد ، عليه السّلام ، أن موعظت بفرمود ، أسيد بن حضير [ 5 ] كه رئيس قوم أوس بود ، بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه ، اگر اين جماعت كه اين دروغها گفتهاند قوم أوساند تا من سزاى ايشان بدهم چنان كه مىبايد دادن ، و اگر قوم خزرجاند بفرماى تا من گردن ايشان بزنم .
پس سعد بن عباده از سخن أسيد بن حضير خشم گرفت ، كه سعد بن عباده
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مىبندد ، و بر طبق روا و ايا ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] روا : هرزها .
[ ( 3 - ) ] بر طبق متن عربى ج 3 ص 312 بيشتر تقصير بر عهدهء عبد اللّه بن أبى است كه از قوم خزرج بوده و با جماعتى از قوم خود همداستان شده است .
[ ( 4 - ) ] روا : خويش و مولاى ابو بكر .
[ ( 5 - ) ] در اصل همه جا : حصين . بروايت واقدى ( مغازى ، ج 2 ص 431 ) سعد بن معاذ و أسيد بن حضير هر دو در اين گفتگو دخيل بودهاند ( حاشيهء 1 ص 776 همين نسخه ) .