سخن ايشان هيچ خبر نبود و گمان نبردم كه ايشان در حقّ من گمان بد برند .
پس چون به مدينه آمديم ، دير برنيامد [ 1 ] كه مرا رنجورى پيش آمد ، و سيّد ، عليه السّلام ، دروغ منافقان در حقّ من باز شنيده بود و مادر و پدرم همچنين ، ليكن هيچ يكى باز من نمىگفتند و مرا از ان هيچ معلوم نبود ، و سيّد عليه السّلام ، در حقّ من متغيّر شده بود ، و چنان كه عادت وى بود كه وقتها مرا پرسشى كردى چون مرا رنجورى پيش آمدى يا دردسرى ، و اين بار نه چنان بود و هيچ لطفى نمىكرد چون هر بار ، و چون بحجرهء من درآمدى و مادرم از جهت رنجورى من بر سر من نشسته بودى ، روى باز مادرم كردى و اين قدر بگفتى : كيف تيكم [ 2 ] ؟ يعنى چونست دختر شما ، و زيادت ازين سخن نگفتى و با من خود هيچ نگفتى و من ، از آن بى التفاتى كه سيّد ، عليه السّلام ، مىنمود ، سخت مىرنجيدم و سبب نمىدانستم كه اين همه تنكّر وى در حقّ من سبب چراست و از بهر چيست ؟ بعد از ان بطاقت رسيدم و با خود بيش از اين نمىتوانستم داشت ، بعد از ان گفتم : يا رسول اللّه ، اگر مرا دستورى دهى ، بخانهء پدر روم و بخسبم و مادر مرا تعهّدى مىكند ، مگر كه بهتر باشد * بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت : شايد . پس مرا بخانهء پدر بردند به پيش مادر و من همچنان رنجور بودم و مادرم مرا تعهّدى مىكرد ، تا بيست و پنج روز برآمد و بعد از ان پارهاى بهتر شدم و هنوز مرا هيچ آگاهى نبود [ 3 ] و چون پارهاى قوّت باز گرفتم ، شبى چنان كه قاعدهء زنان عرب بود ، به بيرون سراى رفتم از بهر قضاى حاجتى ، و مادر مسطح كه غلام پدر من بود با من همراه بود ، ناگاه چادرش در پاى افتاد و بيفتاد از پاى و پسر خود را مسطح [ 4 ] دشنام
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : دير نيامد ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : كيف بنتكم .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : + از آن سخنها كه منافقان در حق من مىگفتند .
[ ( 4 - ) ] مقصود مسطح بن أثاثه است كه مادرش دختر خالهء ابو بكر بوده است ( متن عربى ج 3 ص 312 ) .