شدند ، من از بهر قضاى حاجتى بيرون لشكرگاه رفتم و عقدى [ 1 ] در گردن داشتم ، اتّفاق را آن عقد از گردن من بگسيخت و آن جزعها [ 2 ] كه در آن بود در افتاد و مرا خبر نبود . و چون بميان رحل باز رفتم ، دست به گردن باز نهادم و عقد در گردن باز نيافتم و لشكر و بيشتر مردم آن بودند كه رحلت نموده بودند ، و من از بهر گردن بند ديگر بار باز آن موضع شدم و بگرديدم و گردن بند باز طلبيدم و بر گرفتم و باز پس آمدم . چون بيامدم ، همه رفته بودند و مردمان همه آمده بودند [ 3 ] و هودج بر اشتر نهاده بودند و مىپنداشتند كه من در ميان هودجام . پس چون چنان ديدم ، چادر در سر گرفتم * و هم آن جايگاه بخفتم ، گفتم [ 4 ] هراينه چون مرا نبينند مرا بازطلبند [ 5 ] . پس چون ساعتى بر آمد ، صفوان بن المعطّل السّلمى از لشكر باز پس مانده بود ، در من بگذشت ، و چون سواد من بديد ، بنزديك من آمد و مرا بشناخت ، كه پيش از آيت حجاب مرا ديده بود ، گفت : إنّا للّه و إنّا إليه راجعون . ظعينهء [ 6 ] رسول خداى ، صلوات اللّه عليه ، بجاى رها كردهاند و اشتر فروخوابانيد و خود باز دور شد و گفت : رحمك اللّه ، برنشين . عايشه مىگويد ، رضى اللّه عنها ، كه : برفتم و برنشستم و صفوان زمام اشتر بگرفت و مىكشيد و همه شب مىراند ، تا چون آفتاب برآمد باز قافله رسيديم و لشكر همه فرود آمده بودند ، و چون صفوان ديدند كه زمام شتر من گرفته است و وى تنها است و مىكشد ، منافقان و أهل ريب به إفك و دروغ درآمدند و هر كسى سخنى گفتند و مرا از
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ فارسى و متن عربى ج 3 ص 310 « عقد لي ، فيه جزع ظفار » : عقدى مرواريد .
[ ( 2 - ) ] جزع ، مهرهء يمانى ( منتهى ) ، مهرهء سليمانى كه سفيد و سياه باشد ( غياث اللغات ) .
[ ( 3 - ) ] در اصل : همه آن بودند ، و بر طبق ايا ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] روا : با خود گفتم .
[ ( 5 - ) ] روا : از آن موضع بازطلبند .
[ ( 6 - ) ] ظعينه ، زن كه در هودج باشد ( صراح ) .