تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
و چون سيّد ، عليه السّلام ، از غزو باز آمد و كنيزكان كه آورده بود و غلامان جمله ميان صحابه قسمت فرمود ، و چون جويريه كه دختر حارث بن أبى ضرار كه رئيس بنى المصطلق بود بنصيبهء ثابت بن قيس بن شمّاس افتاد ، و ثابت او را مكاتب كرد . و اين جويريه زنى بود شيرين سخن و ملاحتى داشت تمام ، چنان كه هر كس كه وى را بديدندى دلش در وى آويختى ، پس برخاست و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه ، من دختر حارث بن أبى ضرارم [ 1 ] ، مهتر قوم بنى المصطلق ، و ترا معلومست كه بلاها [ 2 ] بر سر ما آمد و من [ 3 ] اين ساعت بنصيبهء ثابت بن قيس افتاده‌ام و خود را مكاتب گردانيده‌ام و ببر تو آمدم تا يارى دهى و مرا چيزى فرمائى . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : تا من چيزى بگويم بهتر از اين كه تو مىجوئى . گفت : چه مىفرمائى ؟ گفت : من از قبل تو مال مكاتبت بگزارم و ترا بنكاح خود آورم . جويريه گفت : شايد . سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود و مال كتابت وى بگزاردند و او را بنكاح خود درآورد . آنگاه گفتند [ 4 ] كه : أصهار [ 5 ] پيغمبر ، عليه السّلام ، نشايد كه در قيد رقيّت باشد ، يعنى خويشان جويريه ، پس هر كى از خويشان جويريه يكى را نصيبه‌اى بود جمله آزاد كردند و دست بازداشتند . و عايشه ، رضى اللّه عنها ، گويد : صد تن از بنى المصطلق آن بودند كه * به تزويج جويريه آزاد شدند ، و هم عايشه ، رضى اللّه عنها ، گويد كه : هيچ زن را نديدم كه بركت وى بقوم بيشتر رسيد كه بركت جويريه قوم وى را ، از بهر آنكه ببركت وى صد تن از قوم وى از بندگى آزاد شدند و برستند ، و قوم وى بسبب وى به إسلام
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حارث بن الضرار . [ ( 2 - ) ] روا و ايا : كه چه بلاها . [ ( 3 - ) ] در اصل : ما ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد . [ ( 4 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : گفت . روا : صحابه گفتند . [ ( 5 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى بخلاف متن عربى ج 3 ص 307 : اظهار .