باز رويم * و ايشان را از مدينه بيرون كنيم ، آنگاه خوارى خود بينند و عزّ و ذلّ فردا پيدا شود . و چون اين همه بگفته بود [ 1 ] ، روى باز قوم خود كرد و گفت : اين همه شما با خود كرديد از بهر آنكه ايشان غريب بودند و شما ايشان را جاى داديت و درويش بودند و شما ايشان را توانگر گردانيديد ، و اگر شما اين ساعت دستها باز خود كشيد و شفقت و إحسان از ايشان باز گيريد و مراعات و مدارات ايشان نكنيد ، بى آنكه ما ايشان را بيرون كنيم ، خود بروند و در مدينه نتوانند بودن . و زيد بن أرقم ، رضى اللّه عنه ، كه علم دار [ 2 ] سيّد ، عليه السّلام ، بود آنجا ايستاده بود و اين سخنها كه عبد اللّه بن أبىّ منافق مىگفت جمله بشنيد و برفت و همه با سيّد ، عليه السّلام ، حكايت كرد . و چون زيد بن أرقم اين حكايت مىكرد ، عمر ، رضى اللّه عنه ، نشسته بود و گفت : يا رسول اللّه ، عباد بن بشر را بفرماى [ 3 ] تا اين منافق را گردن بزند و شرّ وى از مسلمانان كفايت كند . و عبّاد بن بشر هم از أنصار بود ، از قوم عبد اللّه بن أبىّ بن سلول ، لكن در مسلمانى سخت صادق بود . سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
فكيف يا عمر ، إذا تحدّث النّاس أنّ محمّدا يقتل أصحابه ؟
گفت : نشايد اى عمر ، كه آنگاه [ مردم ] ندانند ، گويند كه [ 4 ] محمّد أصحاب خود مىكشد . و عمر را بفرمود تا ندا در دهد بكوچ كردن لشكر ، و در آن وقت معهود نبود از كوچ كردن پيغمبر ، عليه السّلام .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : بگفته بودند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى ، و بر طبق متن عربى ج 3 ص 303 و تاريخ طبرى ( 1 ، 1512 ) و مغازى واقدى ( ج 2 ص 416 ) ، زيد بن ارقم در اين جنگ علم دار نبوده و در متن عربى دربارهء او آمده است : زيد بن ارقم غلام حدث .
[ ( 3 - ) ] در اصل : فرمودى ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : كه آنگاه ندانند گويند اصحاب كه .