تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
عبد اللّه بود به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه ، من چنان شنودم كه تو فرموده‌اى كه پدر ما بقتل آورند ، اگر چنانست كه راست است ، تا من خود بروم و سر وى برگيرم و به خدمت تو آورم كه من مىترسم كه اگر به يكى ديگر فرمائى كه وى را بكشد شفقت [ 1 ] پدر فرزندى بجنبد و من او را باز كشم [ 2 ] ، و آن وقت از مسلمانى باز كافرى گشته باشم و دين خود تباه كرده باشم . و عبد اللّه بن عبد اللّه بخلاف پدر بود و در مسلمانى سخت صادق بود و از نفاق پاك و مبرّا بود ، و چون چنين بگفت ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عبد اللّه برو و فارغ باش كه من پدر تو نكشم و تا زنده باشد با وى نيكوى مىكنم . پس عبد اللّه دل خوش شد و برفت و با قوم خود حكايت كرد كه : سيّد ، عليه السّلام ، از سر جرم پدرم برخاست و او را از ان معاف داشت . و قوم عبد اللّه ابن أبىّ [ بن ] سلول ، چون ديدند كه سيّد ، عليه السّلام ، از سر جرم عبد اللّه برخاست ، محبّت [ 3 ] سيّد ، عليه السّلام ، در دل گرفتند [ 4 ] و زبان ملامت در عبد اللّه گشودند ، و بعد از ان هر گاه كه كلمهء نفاق از وى بشنيدندى هم قوم وى جمله بخصمى وى بيرون آمدندى و نزديك بودى كه وى را بزدندى ، تا بعد از ان چنان شد كه از بيم قوم خود سخنى بخلاف نمىيارست گفتن و اظهار نفاق نمىتوانست نمودن . و از حال قوم و عبد اللّه سيّد [ را ] عليه السّلام ، معلوم شد ، آن وقت عمر را گفت : يا عمر ، اگر آن روز كه تو گفتى كه بگوى تا عبد اللّه بكشند ، اگر او را بكشتمانى بيم آن بودى كه قوم وى بتعصّب وى از دين برآمدندى ، پس چون إغضا نموديم و او را عفو كرديم ، اين ساعت قوم خودش زبان ملامت در وى گرفته‌اند [ 5 ] و بتعصّب دين
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : فرمائى كه اين كار كند مبادا كه مرا شفقت . [ ( 2 - ) ] روا : باز قتل آورم . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : كه پيغامبر او را عفو كرد و خشم فرو خورد و تحمل كرد زياده محبت . [ ( 4 - ) ] روا : در دل ايشان اثر كرد . [ ( 5 - ) ] روا : دراز كردند . پا : گشودند .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 781 | قاضى ابرقوه