پيش گرفتند و برفتند . و چون سيّد ، عليه السّلام ، برسيد ، سلمة [ بن عمرو ] ابن الأكوع گفت : يا رسول اللّه ، اگر صد سوار با من بفرستى من از دنبالهء ايشان بروم و ايشان را زنده يكى نگذارم و اشتر گله بتمامى بازستانم [ 1 ] . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : ايشان اين ساعت به زمين غطفان رسيده باشند . و پيغمبر ، عليه السّلام ، يك شبانروز مقام كرد و از آن جايگاه باز مدينه گرديد ، و آن منزل ذى قرد خواندندى [ 2 ] . و آن زن كه كافران او را از مدينه برده بودند با شتر گله ، ايشان را غافل كرد و اشترى بر گرفت و بر ان نشست و باز مدينه آمد [ 3 ] و گفت : يا رسول اللّه ، نذر كردهام كه اگر اين شتر مرا [ 4 ] باز مدينه آورد او را قربان كنم . پس سيّد ، عليه السّلام ، از سخن آن زن تبسّمى بكرد و گفت :
بئس ما جزيتها أن حملك اللّه عليها و نجاك بها ثمّ تنحرينها ، إنّه لا نذر فى معصية اللّه و لا فيما لا تملكين [ 5 ] ، إنّما هى ناقةٌ من إبلى ، فارجعى إلى [ 6 ] أهلك على بركة اللّه .
گفت : بد پاداشتى است ، اى زن ، كه تو اين اشتر را مىكنى ، بعد از ان كه بران نشستى و ترا به مدينه بازآورد ، وى را بخواهى كشتن ؟ برو كه اين نذر كه تو كردهاى درست نيست ، از بهر آنكه نذر در معصيت خداى تبارك و تعالى درست نبود و در چيزى كه ملك تو نباشد .
و شعرها كه در غزو ذى قرد گفتهاند در سيرت مذكورست [ 7 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : + و بيايم .
[ ( 2 - ) ] در اصل : وادى قرى خواندندى ، ساير نسخ : وادى قرد . متن عربى ج 3 ص 297 : نزل بالجبل من ذى قرد .
[ ( 3 - ) ] روا : و بران نشست و بگريخت و باز مدينه آمد .
[ ( 4 - ) ] پا : اين اشتر بسلامت مرا .
[ ( 5 - ) ] در اصل : لم تكن .
[ ( 6 - ) ] در اصل : على .
[ ( 7 - ) ] متن عربى ج 3 ص 298 تا 301 .