او را مالك [ 1 ] و حاكم خود خواستند گردانيد ، و چون تو بمباركى درآمدى ، آن همه بر وى باطل شد و اين ساعت چنان مىپندارد كه تو ملكى از وى بستده [ اى ] . و سيّد ، عليه السّلام ، فرموده بود از بهر سخن وى تا ناگاه كوچ كنند ، از بهر آنكه مردم سخن عبد اللّه بن أبىّ نشنوند و در ان غلوّ نكنند و بدان مشغول نشوند و زيادتى تفرقه در ميان مردم پيدا نشود .
و چون بنزديك مدينه رسيده بودند ، بادى سخت برخاست چنان كه مسلمانان از ان برنج آمدند . پس سيّد ، عليه السّلام ، مسلمانان را گفت : هيچ اندوه [ 2 ] مداريد ، كه اين باد از بهر آن برخاست كه اين ساعت در مدينه يكى از مهتران منافقان بمرده است و هم در آن ساعت كه سيّد ، عليه السّلام ، بگفته بود كه آن باد برخاسته بود ، يكى از دنيا بدوزخ رفته بود از مهتران منافقان كه وى را رفاعة بن زيد بن التّابوت [ 3 ] گفتندى ، و وى از بزرگان يهود بود [ و ] پشت و پناه منافقان بود .
و حق تعالى سورت
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ
فرو فرستاد و در ان صفت منافقان پيدا كرد و باز نمود كه : سوگند كه عبد اللّه بن أبىّ خورد بدروغ خورد و زيد بن أرقم ، آنچه گفته بود از قول وى ، راست گفته بود .
بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گوش زيد بن أرقم بگرفتى و گفتى :
هذا الّذى أو فى للّه [ 4 ] بأذنه .
گفت كه : اينست كه بسمع خود وفا بنمود در راه خداى تعالى و چون سخن منافقان بشنيد پنهان نداشت * و باز گفت . و چون سورت
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ
فرو فرستاد ، پسر عبد اللّه بن أبىّ كه نام وى هم
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ايا : ملك .
[ ( 2 - ) ] روا : انديشه .
[ ( 3 - ) ] در اصل : عبد اللّه بن رفاعة بن التابوت .
[ ( 4 - ) ] در اصل : أوفى اللّه .