تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
اگر اين نمىكنيد بيائيد تا زنان و فرزندان خود بكشيم و آن وقت مردان مجرّد بازمانيم و به يك بار [ شمشيرها بركشيم و ] [ 1 ] روى در محمّد نهيم ، تا اگر ما كشته شويم ما را غم زن و فرزند نبود ، و اگر ظفر ما را بود ، ديگر بار طلب زن و فرزند كنيم . گفتند : چون زن و فرزند ما كشته شوند پس ما عمر و زندگانى خود كجا بريم و آنگاه ما را چه راحت بود زين زندگانى خود ، اين خود محالست . كعب گفت : چون از اين هر دو هيچ اختيار نمىكنيد ، امشب شب شنبه است ، اگر موافقت كنيد و ما بيرون رويم و لشكر محمّد از ما فارغ‌اند و خفته باشند ، ما برويم و بر ايشان زنيم ، باشد كه فرصتى توانيم يافتن و كارى توانيم كردن . جهودان گفتند كه : اين نيز ممكن * نيست ، چرا كه شنبه نتوانيم شكستن كه آنان كه پيش از ما بودند شنبه بشكستند و خود معلومست كه چه بر سر ايشان فرو باريد از بلا و فتنه . پس كعب گفت : چون از اين هر سه كار يكى اختيار نمىكنيد ، در عالم هيچ كس از شما نادان‌تر نيست . بعد از ان ايشان مرد به پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، فرستادند و التماس كردند كه سيّد ، عليه السّلام ، أبو لبابه به پيش ايشان فرستد ، و أبو لبابه از مسلمانان بود و خويش ايشان بود . پس سيّد . عليه السّلام ، أبو لبابه پيش ايشان فرستاد . و چون أبو لبابه بقلعه رفت ، زن و مرد ، كودك و بزرگ [ 2 ] پيش وى باز آمدند و گريستن آغاز كردند . بعد از ان چون أبو لبابه ايشان را مضطرّ ديد ، بر ايشان ببخشود و او را رقّتى در آمد ، بعد از ان ، چون با وى مشورت كردند ، گفتند : اى أبو لبابه ، تو در كار ما چه مىبينى ، اگر ما به حكم محمّد فرود آئيم و قلعه به وى سپاريم ، محمّد با ما چه كند [ 3 ] ؟ أبو لبابه سخن نگفت و دست بر گردن نهاد ، يعنى همه را گردن بزند . أبو لبابه چون چنان كرده بود ، دانست [ 4 ] كه با خداى و رسول او خيانت كرده
هامش
[ ( 1 - ) ] بر طبق متن عربى ج 3 ص 246 از مج نقل شد . [ ( 2 - ) ] روا : خرد و بزرگ [ ( 3 - ) ] روا : ما را چه فرمايد . [ ( 4 - ) ] روا : چون آن حركت بكرد در حال پشيمان شد و دانست .