ديد كه نشسته بودند [ 1 ] ] سيّد ، عليه السّلام ، از ايشان پرسيد كه شما اين ساعت هيچ كس * ديديد كه بگذشت ؟ ايشان گفتند : يا رسول اللّه ، ما دحية [ بن ] خليفة [ 2 ] الكلبى ديديم كه دستارى [ 3 ] سبز بر سر داشت و بر استرى خنگ [ 4 ] نشسته بود و قطيفهاى از ديباج بر ان افگنده بود و روى در بنى قريظه داشت .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : آن جبرئيل بود كه مىرفت تا زلزله در حصن بنى قريظه افگند و خانهاى ايشان ويران كند .
و سيّد ، عليه السّلام ، در اين غزو ابن أمّ مكتوم بنيابت خود در مدينه باز داشته بود . و سيّد ، عليه السّلام ، بيست و پنج روز [ 5 ] حصار بنى قريظه بداد ، بعد از ان جهودان بطاقت رسيدند و حق تعالى ترسى در دل ايشان افگند . پس چون يقين بدانستند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، برايشان ظفر خواهد يافتن ، كعب بن أسد كه رئيس قبيلهء بنى قريظه بود جمله جهودان را جمع كرد و با ايشان مشورت كرد و گفت ايشان را : حال چنين است كه مىبينيد ، اكنون چاره نخواهد بودن ، اكنون من شما را مخيّر مىكنم در ميان سه كار ، هر كدام كه خواهيد كنيد . ايشان گفتند : بگوى [ تا چيست [ 1 ] ] ، گفت :
يا راضى شويد تا برويم و متابعت محمّد بكنيم و بدين محمّد در شويم كه ما را معلومست كه وى پيغمبر خداى است بحقّ و در تورات نعت و صفت وى ديدهايم و از علماى خود شنيدهايم و چون متابعت وى نمائيم [ خون و مال ما در عصمت ] [ 6 ] باشد . جهودان گفتند : لا و اللّه كه ما از دين موسى بر نگرديم . كعب بن أسد گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : الحلضه .
[ ( 3 - ) ] روا : عمامهاى .
[ ( 4 - ) ] خنگ ، با اول مكسور هر چيز كه آن سفيد باشد عموما و اسب موى سفيد را گويند خصوصا ( برهان ) .
[ ( 5 - ) ] در مغازى واقدى ( ج 2 ص 496 ) بخلاف متن عربى ج 3 ص 246 : پانزده روز ، بنابر اين هر دو قول اين غزو در سال پنجم هجرى اتفاق افتاده و از اواخر ذى قعده تا اوائل ذى حجه ادامه داشته است .
[ ( 6 - ) ] در اصل : نمائيم بهتر باشد و از مج نقل شد .