تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
است و هم در حال برخاست و از خجالت به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، نيامد 115 و به مسجد شد و خود را بر ستونى از ستونهاى مسجد سيّد ، عليه السّلام ، بست و سوگند خورد كه تا حق تعالى توبهء وى قبول نكند خود را از ستون باز نگشايد . پس حق تعالى آيت در حقّ أبو لبابه فرو فرستاد ، قوله تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
[ 1 ] . پس چون حال أبو لبابه در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، باز گفتند ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : اگر أبو لبابه خود پيش من آمدى و حال بگفتى ، من وى را از حق در خواستمى تا توبهء وى قبول كردى ، اكنون چون خود نيامد ، وى را صبر مىبايد كردن تا حق تعالى چه حكم كند . و أبو لبابه شش روز خود را بستون بسته بود ، و هر وقت نماز زن وى بيامدى و او را از ستون بازگشودى تا نماز بكردى و ديگر بار خود را بستون بربستى ، بعد از شش روز حق تعالى آيت توبت فرو فرستاد ، * قوله تعالى .
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
[ 2 ] . أمّ سلمه ، رضى اللّه عنها ، حكايت كرد و گفت : چون آيت توبت فرود آمد ، آن شب سيّد ، عليه السّلام ، در حجرهء من بود ، و در وقت سحر [ 3 ] ديدم كه وى مىخنديد . گفتم يا رسول اللّه ، هميشه ترا خندان بينم و ترا خرّمى باد ، از بهر چه مىخندى در چنين وقتى ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : حق تعالى از بهر توبهء أبو لبابه آيت فرستاده است . گفتم : يا رسول اللّه ، بروم و او را بشارت دهم ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : تو دانى . و در آن وقت آيت
هامش
[ ( 1 - ) ] انفال ، 27 . [ ( 2 - ) ] توبه ، 102 . [ ( 3 - ) ] در اصل : سجود ، و بمتابعت از متن عربى ج 3 ص 248 از ساير نسخ نقل شد .