السّلام ، حكم بنى قريظه به وى تفويض كرد ، أنصار أوس كه قوم وى بودند برخاستند و به مدينه شدند و سعد بن معاذ را برنشاندند و بياوردند ، و ايشان چنان مىپنداشتند كه مگر سعد بن معاذ جانب بنى قريظه نگاه دارد و روا ندارد كه ايشان بقتل آورند ، از بهر آنكه ايشان با قوم سعد بن معاذ دوستى ديرينه داشتند و در راه با سعد مىگفتند كه : سيّد ، عليه السّلام ، حكم بنى قريظه به تو تفويض كرده است و ايشان دوست و هوا خواه تو بودهاند از دير روزگار [ 1 ] ، و اكنون مىبايد كه با ايشان نيكوى كنى و حكمى موافق در حقّ ايشان بفرمائى .
سعد جواب ايشان باز داد و گفت :
لقد أنى لسعد أن لا تأخذه [ 2 ] فى اللّه لومة لائم .
گفتا : وقت آنست كه سعد آنچه حقّست بگويد و از ملامت هيچ كس انديشه نكند . پس قوم وى ، چون اين سخن از وى بشنيدند ، دانستند كه سعد هيچ مداهنه نكند و مراقبت هيچ كس نخواهد كردن ، و جمع أنصار از دنبالهء وى باز گرديدند . و چون سعد به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمد ، سيّد ، عليه السّلام ، أصحاب را گفت :
قوموا إلى سيّدكم [ 3 ] .
گفت : پيش مهتر قوم خود بر پاى خيزيد و أصحاب جمله بر پاى خاستند و استقبال وى كردند . بعد از ان مهاجر گفتند كه : سيّد ، عليه السّلام ، برين أنصار مىخواست [ 4 ] ، از بهر آنكه سعد مهتر و پيشواى ايشان بود ، و أنصار گفتند :
نه ، بر اين سخن جملهء صحابه مىخواست ، يعنى مهاجر و أنصار . چون وى بيامد و بنشست ، مهاجر و أنصار گفتند : يا سعد ، سيّد ، عليه السّلام ، ترا
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : از ديرگه باز .
[ ( 2 - ) ] در اصل : قد انا سعد لاخذه .
[ ( 3 - ) ] در اصل : لسيدكم .
[ ( 4 - ) ] روا : كه پيغامبر مقصود از اين سخن انصار بود .